شمس الدين محمد بن محمود آملي
123
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
طينى ارطب . دويم ماكول و مشروب . بدانكه هر چه وارد شود در بدن غير آب و ميان طبيعت و آن چيز فعل و انفعال واقع شود يا از بدن متغير شود و تغيير او نكند يا از او متغير شود و تغيير او كند يا تغيير او كند و متغير نشود و قسم اول كه از بدن متغير شود و تغير او نكند اگر متشبه به بدن شود و بدل ما تحلل گردد آن را غذاء مطلق خوانند و اگر متشبه نشود دواء مطلق و آنكه متغير شود از بدن و تغير او نيز كند اگر فى الجمله متشبه به بدن شود اگر غذائيت غالب بود آن را غذاء دوائى خوانند و اگر دوائيه غالب بود دواى غذائى و آنكه تغيير بدن كند و ازو متغير نشود آن را سم مطلق خوانند و غذاها لطيف است كه ازو خون رقيق متولد شود يا كثيف و بر هر دو تقدير با كثير التغذيه است يا قليل التغذيه و بر هر دو تقدير يا حسن الكيموس است كه دم صالح ازو متولد شود ياردى الكيموس و غذاى لطيف كثير التغذيه حسن الكيموس چون زرده تخم مرغ و غذاي كثيف قليل التغذيه ردي الكيموس چون قديد و بادنجان و اما آب تغذيه بدن نكند بلكه مبدء رق طعام است و بهترين آبهاى چشمه آنست كه تربت او طينى باشد و با جانب مشرق رود و منبعش دور و از بالا به زير آيد و چنان باشد كه آفتاب برو افتد و آبهاى ديگر چنان كه بايد نيست و اصلاح آب فاسد به تقطير توان كرد و بطبخ نيز هم . سيم نوم و يقظه نوم مبرد ظاهر بدنست و مسخن باطن او اگر اندك باشد ترطيب كند و اگر بسيار بود تجفيف و يقظه بضد اينها است . چهارم حركت و سكون و حركت مسخن است و سكون مبرد و جماع به واسطه آنكه منقص حرارت غريزيست مبرد باشد و همچنين هر حركتى كه به دو تحليل بسيار واقع شود . پنجم استفراغ و احتباس و احتباس از شدت ماسكه بود يا از ضعف هاضمه يا دافعه يا از ضيق مجارى يا از سددى كه واقع شده باشد يا از غلظت ماده و كثرت آن يا از لزوجت ماده يا از انصراف طبيعت يا جهتى ديگر و استفراغ از