شمس الدين محمد بن محمود آملي

116

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

فصل دويم در تشريح اعضاء : بدانكه اجزاى بدن باعتبار اصل اركانند و بعد از آن اخلاط و بعد از آن ارواح و اعضاء و مراد بعضو جسمى است كه متولد شود از اول مزاج اخلاط و عضو اگر بر هر جزو محسوس او اسم كل واحد صادق باشد آن را مفرد خوانند همچو لحم و عظم و الا مركب همچو وجه ويد و اعضا مفرد سيزده نوعند : اول عظام و چون اساس بدن و ثبات او بر عظام بود لاجرم حكمت اقتضاى آن كرد كه همه صلب باشند و جميع عظام بدن پيش جالينوس دويست و چهل و هشت است بجز عظم حنجره و عظمى كه در قلبست و عظام صغار كه خلل مفاصل بدآن محشو است و آن را سماسمى خوانند و جمجمه مركبست از هفت استخوان كه چهار از آن جدرانند و يكى همچو قاعده و از دو ديگر قحف مركبست و اينعظام را قبايل راس خوانند و صدغ هر كدام مركب‌اند از دو استخوان كه آن را زوج خوانند و فك اعلى مركبست از چهار عظم و اسفل از دو عظم و مجموع اسنان سى و دواند و هر دستى مركبست از كتفى كه موثقست به دو عظم و عضد و ساعد كه مؤلفست از دو عظم متلاصق و رسغ كه مؤلفست از هشت عظم و كف كه مركبست از چهار عظم و پنج انگشت كه مركب‌اند از پانزده عظم و عنق مركبست از هفت عظم كه آن فقرات عنق‌اند . وتر قوه مركبست از دو عظم و صدر مركبست از هفت عظم كه آن را عظام قص خوانند و ظهر مركبست از هفده فقره و 24 ضلع و عجز از 3 فقره متلو به دو عظم ديگر كه آن را عظم عانه خوانند و عصعص از سه فقره و هر پائى مركبست از فخذور كبه و ساق و قدم ساق مركبست از دو عظم متلاصق كه آن را قصبه كبرى و صغرى خوانند و قدم مركبست از كعب و عقب و زورقى و چهار عظم رسغ و پنج ديگر از آن مشط و پنج انگشت كه مركب‌اند از 14 عظم