شمس الدين محمد بن محمود آملي

104

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

على النغم فى ازمنة محدودة المقادير و النسب و در تلحين چون بر نغم نيز انتقال كنند هر آينه ميان مبادى ازمنه نغم آن را نقرات خوانند ازمنه واقع شود و آن ازمنه يا در در غايت قصر بود يا در غايت طول يا متوسط . اول سبب فساد لحن باشد چه لحن از تمزيج نغم حادث شود و نغمه را لبثى محسوس بايد تا در سامعه مرتسم گردد و بعد از آن ديگرى به او ممزوج شود و چون زمان در غايت قصر بود پيش از كمال ارتسام اول ثانى وارد شود و صورت اول باطل گردد . و حينئذ امتزاج حاصل نشود و از اينجا است كه ارباب عمل در ثانى مبالغه نمايند خصوصا در اوائل تلحين و دوم نيز سبب فساد لحن باشد چه بسبب طول زمان صورت نغمه اول به كلى از سامعه مضمحل شود . و حينئذ نغمه دوم را با اول امتزاج حاصل نشود اما سيم لايق بود و آن اگر اقل زمانى بود كه تاليف لحن را شايد آن را زمان آخوانند و اگر ضعف باشد زمان ب و اگر ثلثه امثال ج و اگر اربعه امثال د و اگر خمسه امثال ه . و فارابى گفته است زمان ايقاعى مىبايد كه زياده از ه بود و اگر نه سبب فساد مذكور گردد و در ازمنه ايقاعى زمان ا ه را واحد خوانند بنابر آنكه در وسط او مساغ نقره ديگر نبود چنان كه تاليف لحن را شايد بدان اعتبار كه او در نفس خود قابل انقسام نبوده و روشن است كه زمان ب مساغ ايقاع يك نقر بود و در زمان ج مساغ دو و در زمان دمساغ 3 و در زمان ه مساغ 4 و هر چند زمان ا صالح تاليفست اما از اعتدال بر طرفى است پس قليل الاستعمال بود و همچنين زمان ه الا در فواصل ، و اما زمان ب و ج و د كثير الاستعمال بود . فصل دوم در تقسيم ايقاع : فارابى ذكر كرده است كه ازمنه كه ميان نقرات الحان واقعند يا مساوى