شمس الدين محمد بن محمود آملي
100
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
و قانون و نوعى بمطلق و بگرفت مانند عود و غير آن و چون استخراج الحان در اينقسم آسانتر بود و اشاره بمخارج نغمات آن بفهم نزديكتر ارباب عمل در مباحث عملى ازين آلات بحث كنند . و چون اشرف و اتم آن عود بود موضوع بحث در صناعت عملى موسيقى عود را ساختهاند و از مباحث عود احوال تمامت بحقيقت معلوم گردد و هر چند استخراج الحان على اختلاف اقسامها و تباين طبقاتها از نيمه يك وتر ممكن است و ارباب اين صناعت عملى را از مهارت قوت ايجاد آن حاصل اما بسبب آنكه اينمعنى بر مبتديان متعذر است آلات ذوات وترين و ثلثه اوتار و اربعه و خمسه را اختيار كردند و مطلق هر دو وتر را بر نسبتى معين ساختند و بحسب آن اجناس و جموع را استخراج كردند و مخرج هر نغمه را در هر جنسى از اجناس و هر جمعى از جموع نشان كردند تا بر ساير طالبان عمل روشن گردد و نسبتى كه دو وتر به آن بسازند اصطحاب خوانند و آن چند نوع بود و مختار نسبت ذو الاربع است و درين آلات دائما نسبت وتر اسفل با وتر اعلى نسبت سه بود با چهار . و يكى از فوايد تعدد اوتار رونق الحانست چه در آن دو نغمه مختلف بحدة و ثقل كه طرفين بعد شريف بود مانند ذو الكل و ذو الخمسه و ذو الاربع معا ايجاد توان كرد بخلاف آنكه يك وتر بود و اينمعنى از موجبات ملايمت اوتار بود و چون هر وترى از اين اوتار كه طبقات آن مختلف است زوج گردانند يعنى بجاى يكى دو بنهند در يك طبقه هر آبنه فخامت نغمه زياده بود چه از مرور زخمه بر هر دو نغمه يكطبقه استماع افتد . چنان كه يكى نمايند و بسبب قصر زمان ميان مبدء آن دو و اتفاق هر دو در كميت اما هر آينه فخامت كه سبب زيادت رونق بود بيش باشد و بنابراين مقدمات عود را پنج وتر زوج ساختند و ذو الاربع اول را اعنى آنكه بالاى همه است بم خوانند و ثانى آن را مثلث و ثالث را مثنى و رابع را زير و خامس را حاد « 1 » و دستان
--> ( 1 ) پنج تارند متفق با هم * حاد و زير و مثان و مثلث و بم