شمس الدين محمد بن محمود آملي

6

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

مشغول شود و مستغرق بود ، و أفضله لا إله إلا اللّه ، تا به دو نفى قدرت و الهيت نفس و هوى و شهوت شيطان كند ، و اثبات قدرت الهيت حق تعالى و ايمان او پيوسته بسلامت باشد . نهم نفى خواطر و اين دشوارترين چيزها است بر سالك قال اللّه تعالى : « إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ » و جهت آن سالك در ابتداء نفى خواطر بايد كرد كه او دخيل است در طريقت و حينئذ تميز ميان خواطر حق كه آن الهام است و ديگر خواطر نتواند كرد . دهم ربط قلب بشيخ جهت آنكه شيخ رفيق اوست در راه قال اللّه تعالى : « يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ ، و يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ » . يازدهم تخليه و تذكيه به واسطه تخلق باخلاق حميده و انخلاع از صفات ذميمه چنان كه در فصلى مفرد شرح داده شود . دوازدهم رعايت آداب سلوك چنان كه شرح آن نيز در فصلى مفرد شرح داده شود . سيزدهم تتبع مقامات ، و مقام باصطلاح متصوفه عبارتست از مرتبه كه سالك بدان رسد و محل استقامت او گردد و زوال نپذيرد بلكه وجود سالك محل تصرف او بود و قيل : المقام وقوف العبد بين يدى اللّه تعالى ، قال عز من قائل : « وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ » و مراتب مقامات و شرح هر يك در فصلى مفرد ياد كرده شود انشاء اللّه تعالى . چهاردهم تلقى احوال و حال باصطلاح ايشان عبارتست از واردات غيبى كه از عالم علوى گاه گاه بدل سالك فرود آيد و در آمد و شد باشد تا آن وقت بكمند جذبهء الهى از مقام أدنى بأعلى رسد و قال الجنيد : الحال نازلة تنزل بالقلب و لا تدوم و قيل : الأحوال معاملات القلوب و هى ما تحل بها من صفا الاذكار ، و چون هيچ مقام از مداخلت حالى خالى نباشد ، و هيچ حال از مقارنت مقامى جدا نشود ، و نيز جمله مقامات در بدايت احوال باشند و در نهايت مقام شوند لا جرم احوال مشايخ در