شمس الدين محمد بن محمود آملي

56

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و محادثت با دل در ميان نهد عقل كه ترجمان اوست واسطه شود ، و تفسير آن با دل تقرير كند . و ليكن بيشتر معانى مدركهء روح آن بود كه عقل از تقرير آن با دل قاصر آيد ، چنان كه اكثر معانى دل آن بود كه زبان از تعبير آن عاجز شود . پس آنمعانى كه در روح باقى ماند و عقل بر تفسير آن مسلط نشود اسرار روح بود كه دل را بر آن اطلاع نيفتد ، و آنمعانى كه در دل باقيمانده و زبان او از تعبير آن قاصر آيد اسرار دل بود كه مخاطب بر آن اطلاع نيابد . و از اينجاست كه طايفه از مخاطبان متابعان مجرد عقل چون فلاسفه و غيرهم از بيشتر مدركات أرواح انبياء محروم ماندند و آن را انكار كردند ، چون جميع مدركات روح در تحت احاطت نفس نگنجد . و عقل اگر چه مخلوقي شريف است و در صدر آفرينش به حكم : اول ما خلق اللّه العقل ، منصب تصدر و تفوق يافته أما مرتبه روح بالاى مرتبهء اوست ، چه اوليت و تصدر او در عالم خلق است ، و روح از عالم امر است نه از عالم خلق ، و نيز قيام او بروحست نه قيام روح به دو . و مثال او با روح همچنانست كه در مثال نور آفتاب با جرم او ، اگر چه نور آفتاب شريف است ، و ليكن قيام او بجرم آفتاب است ، و همچنان كه بنور آفتاب صور محسوسات در زمين ظاهر شود بواسطهء نور عقل صور معلومات و معقولات در دل روشن گردد . فصل ششم [ در ظهور حجب ] در ظهور حجب روح انسانى بواسطه تعلق او به بدن ، قال النبي صلّى اللّه عليه و إله و سلّم : إن للّه تعالى سبعين ألف حجاب من نور و ظلمة . بدانكه چون روح انسانيرا از قرب حضرت عزت بعالم قالب و ظلمت تعلق ميدادند بر هفتاد هزار عالم بگذرانيدند ، و از هر عالمى آنچه زبده و خلاصهء او بود با او همراه كردند ، تا چون بقالب پيوسته شد هفتاد هزار حجاب نورانى