شمس الدين محمد بن محمود آملي
57
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
و ظلمانى حاصل كرده بود ، حجابهاى نوراني از عالم روحاني و حجابهاى ظلماني از عالم جسمانى . چه التفات او بهر چيزى در هر عالم اگر چه ثاني الحال آلت كمال ميشد أما به نسبت با حال هر يك روح او را حجابى گشت بواسطهء آن حجب از مطالعه ملكوت و مشاهدهء جمال لاهوت و ذوق مخاطبه حضرت و شرف قرب و كرامت محروم ماند ، و از أعلى عليين قربت بأسفل السافلين طبيعت افتاد . با آنكه چندين هزار سال در خلوت خاص بيواسطه شرف قرب يافته بود ، درين روزى چند مختصر بواسطهء حجب آنحالت را به كلى فراموش كرد چنان كه هر چند انديشه كند از آن هيچ ياد نيايد ، و اگر نه بآفت حجب مبتلا شدى چنين فراموش كار نبودى ، و آن اقبال انس را بدين زودى بادبار وحشت بدل نكردى ، و او را بنا بر انسى سابق كه با حضرت عزت جلت عظمته يافته بود نام انسان نهادند . و از اينست كه چون ايزد عز شأنه از زمان سابق بر وجود آدمى خبر دهد او را بنام انسان خواند كقوله تعالى : « هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً » و چون بدين عالم پيوست و آن انس و قرب فراموش كرد نام ديگر مناسب آن بر او نهاد و فرمود : « يا أَيُّهَا النَّاسُ » و برسول صلّى اللّه عليه و آله از اينجا فرمود : « وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ » يعنى جمعى را كه همه روز به دنيا مشغولاند روزهائى كه در جوار حضرت و مقام قرب عزت بودند ياد دهد شايد كه نوازع شوق آن جناب در دل ايشان بديد آيد و ديگر بار قصد آشيان اصلى و وطن حقيقى كنند : « لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ، لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ » . چه اگر محبت آنوطن در دل بجنبد عين ايمانست كه حب الوطن من الايمان ، و اگر به وطن اصلى باز رسند مقام احسانست « لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ » و اگر از وطن اصلى درگذرند مرتبه عرفانست « وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ »