شمس الدين محمد بن محمود آملي

54

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

گاه روح غالب مىشود و نفس را از مركز سفلى بعالم علوى ميكشد ، و گاه نفس غالب ميگردد و روح را از اوج كمال بحضيض نقصان ميكشد و دل پيوسته تابع آنطرف بود كه غالب گردد تا آنكه ولايت وجود به كلى بر يكى مقرر شود ، و دل بر متابعت او قرار گيرد . و سعادت و شقاوت بدين دو انجذاب مرتب ، پس اگر سعادت أبدى و عنايت ازلى در رسيد و روح را مدد توفيق ارزانى دارد تا قوت گيرد ، و نفس را با لشگرش مغلوب گرداند ، و از تشتت و نزاع ايشان برهاند ، و از مهبط حدوث به مصعد قدم ترقى كند ، و به كلى از نفس و قلب إعراض كرده بر مشاهدهء نفس حضرت جلال اقبال نمايد ، دل نيز بمتابعت او از مقام قلبى كه تقلب لازم اوست بمقام روحى مترقى و متصاعد شود ، و در مقر روح قرار گيرد بر مثال فرزندى كه در متابعت و مشايعت پدر بود ، و آنگاه نفس نيز در پى دل از محل و مقر خود كه عالم طبيعت است بيرون آيد و در پى دل كه فرزند او است برود و بمقام دل رسد ، و اين چنين دل دل مؤمنست كه به كلى از شايبهء شرك و كفر مبرا بود . و اگر نعوذ باللّه حال منعكس شود و آثار شقاوت و سخط ازلى در رسد و روح را مخذول و نفسرا منصور گرداند تا قوت گيرد ، و قلب و روح را بعالم خود كشد روح از مقام خود به محل قلب نزول كند ، و قلب از مقام خود بمقام نفس آيد ، و نفس در زمين طبيعت مستأصل و راسخ گردد ، و اينچنين دل دل كافر بود . و اگر هنوز نصرت كلى از هيچ طرف واقع نباشد ، و تجاذب و تنازع باقى بود و ليكن در جانب نفس قوت بود ، دل در ميانه متردد بود و ميل او بيشتر بنفس باشد ، و ايندل دل منافق بود . و اگر جانب روح قوت بيش دارد ، و يا جانبين متقابل باشد ، ميل دل بيشتر بروح بود يا بجانبين على السويه باشد ، و درو هم ايمان موجود بود ، و هم كفر و ايندل دو روى دارد ، در يكى ايمان ، و در يكى نفاق .