شمس الدين محمد بن محمود آملي

49

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

برنخيزد إلا بصبر . نهم سرعت ملالت زيرا كه نفس را از چيزها زود ملالت آيد و ظن كاذب او را چنان نمايد كه انخلاع او از امر حالى و اشتغالي بامر تالى سبب قرار و جمعيت و استغناء او خواهد شد ، و نداند كه دلالت امثال اين ظنون هرگز او را بمقر مظنون نرساند ، و در بيشتر احوال صورت واقع خلاف مراد او بود ، و اگر بر سبيل ندرت يك بار بر مرادى ظفر يابد همان چيز كه مرغوب اليه او بوده بعد از آن مهروب عنه گردد ، و از اين بلا خلاصى صورت نه‌بندد إلا به اقامت وظايف شكر . دهم كسالت چه نفس چنان كه در وصول بمشتهيات و مرادات مستعجل بود در مبادرت در طاعات و مبرات كسلان و متوقف باشد ، و اين صفت ازو برنخيزد إلا بر رياضات بليغه و مجاهدات شديده كه برودت و يبوست جبلى را كه مناط تأنى و استقصاء اوست از او انتزاع كند و او را در قبول اوامر و انقياد احكام نرم گرداند . و اين ده صفت امهات صفاتند و ذكر صفات بر اينها متفرع ، و نفس در معرفت اگر بدان مرتبه رسد كه هر صفتى را كه بعلم اجمالى معلوم كرده باشد كه از صفات ذميمه است در اول كه در نفس بديد آيد آن را بتفصيل و تعيين باز شناسد و از آن حذر كند او را عارف خوانند ، و اگر در اول وهلت از آنغافل بود أما ثانى الحال بدان مطلع شود و باز شناسد او را معرفت خوانند ، و اگر علم مجمل در صورت تفصيل اصلا باز نشناسد او را غافل خوانند . فصل سيم [ در حقيقت روح ] در حقيقت روح ، قال اللّه : « وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » بدانكه پايهء معرفت روح و ذروهء ادراك آن بغايت رفيع و منيع است و بكمند عقول وصول بدان ميسر نگردد ، و ارباب مكاشفات و اصحاب قلوب كه امناى اسرار غيوبند و أزرق هوا و عبوديت نفس آزاد گشته بر كشف آن غيرت نموده‌اند ، و جز به زبان اشارت از آن عبارت نكرده .