شمس الدين محمد بن محمود آملي
50
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
و شريفتر موجودات و نزديكتر مشهودى به حضرت عزت روح اعظمست كه حق سبحانه و تعالى آن را بلفظ من روحى ، و من روحنا به خود اضافت فرمود . اول صيدى كه در شبكه وجود افتاد به حكم فرمودهء : خلق اللّه الارواح قبل الاجساد بأربعة آلاف سنة ، حقيقت روح بود كه مشيت قديمه او را از عالم امر بجلالت خود در عالم خود نصب كرد و مقاليد خزاين اسرار وجود به دو تفويض فرمود ، و او را به تصرف در آن مأذون گردانيد و از بحر الحيات نهرى عظيم بر وى گشود ، تا پيوسته ازو استمداد فيض حيات مىكند ، و بر اجزاى كون افاضت مينمايد ، و صورت كلمات الهى را از مقر جمع يعنى ذات مقدس به محل تفرقه كه عالم خلق است مىرساند ، و از عين اجمال در اعيان تفاصيل جلوه ميدهد . و جهت كرامت او او را دو نظر بخشيد : يكى از براى مشاهدهء جلال قدرت ازلى ، دوم از براى ملاحظه حكمت لم يزلى ، عبارت از نظر اول عقل فطرى و نتيجه او محبت الهى ، و عبارت از نظر دوم عقل خلقى و نتيجه او نفس كلى ، و هر فيض كه روح اضافى از عين جمع استمداد كند نفس كلى آن را قابل كرد و محل تفضيل آن شود . و ميان روح اضافي و نفس كلى بسبب فعل و انفعال و قوت و ضعف نسبت ذكورت و انوثت بديد آمد ، و رسم تعاشق و تلاصق ثابت شد و به رابطه امتزاج و واسطه ازدواج ايشان متولدات اكوان موجود گشتند ، و بدست قابله تقدير از مشيمه غيب بعالم ظهور آمدند . پس از جميع مخلوقات نتيجهء نفس و روح را به خودى خود آفريد بيواسطه كه امر اشارت بدانست ، و ديگر مخلوقات را بواسطه او كه خلق عبارت از آنست : أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ » و چون لابد است كه هر خليفه مستجمع اوصاف مختلف بود فضل الهى و كرم نامتناهى روح را در خلافت ايشان خلعت جميع اسماء و صفات جمال و جلال خود در پوشاند ، و در مسند آفرينش مكرم و متمكن گردانيد .