شمس الدين محمد بن محمود آملي
46
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
اگر حمل بر معنى اول كنند معنى آن بود كه هر كه نفس خود را بصفت عبوديت بشناسد آفريدگار خود را بصفت ربوبيت بشناسد بنابر آنكه نفس پيوسته بباطل دعوى الهيت كند و صفات ربوبيت را كه بذات الهي مخصوصند از عظمت و كبريا و جبارى و عزت و استغنا و قدرت بر خود بندد ، و با خود تصور كند كه اين اوصاف از خصايص و لوازم اوست ، و چون بنده را بأنوار تجليات روشن شود كه اين جمله دعاوى باطلهاند و صفات عبوديت جز عجز و مسكنت و فقر و مذلت و تواضع و خضوع و خشوع و احتياج و اعتراف بجهل نيست هر آينه پروردگار خود را شناخته باشد . و اگر حمل بر ذات و حقيقت كنند معنى آن بود كه هر كه ذات و حقيقت خود را با جميع اجزاى وجود بشناسد و همه جنود ملكي و شيطانى و حقايق جسماني و روحانى را در تحت احاطه ذات خود در عالم صغير مشاهده كند ذات مطلق را با جميع اجزاء وجود موجودات روحانى و جسمانى و ملكى و شيطانى و جنى و انسى به همان نسبت در عالم كبير تصور كند و همچنانكه روح جزوى و قلب جزوى و نفس جزوى و عقل جزوى را در تحت احاطهء ذات خود مندرج بيند ، روح اعظم و قلب أعظم كه عرش اعظمست و نفس كلي و عقل كلي را در تحت احاطه ذات واحد محاط و محوى بيند . و شك نيست چنان كه بكنه معرفت الهى رسيدن متعذر است شناختن نفس بجميع صفات هم متعسر است و نفس را بحسب مراتب مختلفه و اوصاف متقابله در هر مرتبه بواسطه معنى اسمى باشد . چنان كه تاويلات وجود در تحت تصرف و استيلاى او بود و در مستقر طبيعت راسخ و همواره خواهان آنكه روح را از عالم علوى بمركز سفلى كشد او را نفس اماره خوانند . و چون تدبير وجود به تصرف دل مفوض شود و نفس بربقه طاعت و انقياد او متقلد گردد اما هنوز از نوازع صفات تأبي و تمرد و استقصاء او بقيه مانده باشد