شمس الدين محمد بن محمود آملي

47

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

چنان كه بدان سبب پيوسته خود را ملامت كند او را نفس لوامه خوانند . و در اواخر چون نزاع و كراهت به كلى ازو منتزع و مستأصل گردد و از حركت منازعت با دل طمانينت يابد ، و در تحت جريان احكام رام شود او را مطمئنه خوانند . و از صفات ذميمه نفس يكى عبوديت هواست بنابر آنكه نفس پيوسته خواهان آن بود كه بر مشتهيات و لذات حسى اقدام نمايد ، و مرادات طبيعت در كنار او نهد و كمر مطاوعت و انقياد هوا بر ميان بندد ، و حق را در معبوديت شريك سازد ، و هو قوله تعالى : « أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ » و اين صفت از نفس برنخيزد الا بزهد و محبت الهى . دوم نفاق چه در اكثر احوال ظاهر نفس با باطنش موافق نباشد و غيبت و حضور مردم پيش او يكسان نه و در مواجهه اظهار صداقت كند و در غيبت بخلاف آن بود ، و اينصفت از نفس برنخيزد الا به وجود صدق . سيم ريا كه پيوسته نفس در بند آن بود كه خود را در نظر مردم بموجبات محامد ايشان آراسته دارد ، و اگر چه بنزد حقسبحانه و تعالى آن چيز مذموم بود و نفس هر چند اظهار جميل و اخفاء قبيح كند قبح او جز بر جريده قاصر نظر آن پوشيده نماند ، و هرگز بر أهل حقيقت و صاحب بصيرت قبح او بصفت مرايات مخفى نگردد ؛ بلكه قبيح بر قبحش زياده شود . مثلا اگر عجوزى كريه منظر خود را بجامهاى فاخر و گلگونه خضاب بيارايد أطفال را آن زينت خوب نمايد و پندارند كه آن حسن ذاتى و صفاتى لازم است ، أما عاقلان را از آن نفرت افزايد . چهارم دعوى رياست و بزرگى پيوسته خواهد خلق در اوامر و نواهى او را طاعت دارند و صحبت او را بر همه اختيار كنند ، و از وى خائف و ترسان باشند ، و در جميع احوال و اهوال تمسك بأذيال رحمت او نمايند چنان كه حق سبحانه و تعالى بندگان خود را مطالبت مينمايد ، و اين معنى دعوى الهيت و منازعت