شمس الدين محمد بن محمود آملي

43

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

فن دويم از مقاله سيم علم حقيقت كه معرفت حقايقست بطريق افاضت و اشراق و اينقسمرا متصوفه پانزده علم نهاده‌اند چنان كه در صدر كتاب بدان اشاره افتاد و ما آنچه خلاصه مجموع باشد در دوازده فصل ايراد كنيم إنشاء اللّه تعالى فصل اول [ در حقيقت معرفت و توحيد ] در حقيقت معرفت و توحيد و مراتب هر يك بطريق اختصار ، بدانكه معرفت باصطلاح أهل حقيقت باز شناختن معلوم مجملست در صور تفاصيل ، و از اينجا لازم آيد كه علم مقدمه معرفت بود و مرتبهء او پيش از مرتبهء معرفت . مثلا در طب دانستن آنكه أمراض چند قسمند و اسباب و أعراض هر يك چند ، و تدابير و معالجات بر چه وجه بايد آن را علم طب خوانند ، و باز شناختن هر مرضى از آن در وقت معالجت بىتوقفى و رويتي و تدبير آن كما ينبغي معرفت طب ، و باز شناختن آن بفكر و رويت تعرف و غافل بودن از آن با سبق علم سهو و نسيان . پس معرفت بيعلم محال بود و علم بيمعرفت و بال ، و علم معرفت را چندين صورت تواند بود ، علم معرفت معرفة علم علم علم معرفة معرفت و اين صورت اكمل صور است و معرفت الهى را چند مراتب است : اول آنكه هر أثريكه يابد از فاعل مطلق داند . دويم آنكه هر اثريكه از فاعل مطلق بود بيقين داند كه نتيجهء كدام صفت است . سيم آنكه مراد حق را در تجلي هر صفتى بشناسد . چهارم آنكه صفت علم الهي را در صورت معرفت خود باز شناسد و خود را از دايرهء علم و معرفت بلكه از وجود اخراج كند . گويند از جنيد ( ره ) پرسيدند كه معرفت چيست گفت : المعرفة وجود جهلك عند قيام علمه ، گفتند : زدنا أيضاحا ، گفت هو العارف و المعروف . و چندانكه مراتب قرب زياده شود آثار عظمت الهي ظاهرتر گردد ، و علم