شمس الدين محمد بن محمود آملي

44

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

بجهل بيشتر حاصل شود ، و حيرت بر حيرت بيفزايد ، و فرياد رب زدني تحيرا از نهاد عارف برخيزد ، و اينمعنى كه تقرير كرده مىشود همه علم بمعرفت است نه معرفت ، چه معرفت امرى وجدانيست و تقرير از آن قاصر هر كه دارد داند ، و توحيد پيش ايشان اسقاط اضافات و نفي صفات محدثاتست و مراتب توحيد چهاراند : اول توحيد ايمانى ، كه اعتقاد است بمبدئيت واجب الوجود وحدانيت و ازليت و بقاى سرمديت او با ساير صفات ثبوتى و سلبي و حقيقت بعث رسل و ختم آن برسيد أنبيا محمّد مصطفى عليه أفضل الصلوات و التحيات و تصديق بامامت ائمهء مهديين و خلفاى راشدين و جميع آنچه قرآن به دو ناطق شده از حشر و نشر و ثواب و عقاب و غير آن و فايدهء اين توحيد خلاصى است از شرك جلي و انخراط در سلك أهل اسلام . مرتبه دويم توحيد علمى ، كه عبارتست از آنكه موحد از سر يقين بداند كه موجود حقيقي و مؤثر مطلق نيست إلا ذات حقتعالى و تقدس ، و جمله ذرات و صفات و افعال در ذات و صفات و افعال او ناچيزند و هر ذاتي و صفتي پرتوى و فروغى از نور ذات و صفت او ، و اين توحيد مستفاد است از باطن علم كه آن را علم يقين خوانند و اول مرتبهء توحيد اهل حضور اينست مرتبه سيم توحيد حالى ، و آن عبارتست از آنكه حال توحيد وصف لازم موحد گردد و جمله ظلمات رسوم وجود الا اندك بقيه در غلبه اشراق نور توحيد متلاشى و مضمحل شود و نور علم توحيد در نور حال او مستتر و مندرج گردد چنان كه نور كواكب در نور آفتاب . و در اينمقام وجود موحد در مشاهدهء وجود واحد چنان مستغرق گردد كه جز ذات و صفات واحد در نظر شهود او نيايد تا غايتي كه اين توحيد را صفت واحد بيند نه صفت خود ، و اين ديدنرا هم صفت او بيند و هستى او ، بدينطريق قطره‌وار در تصرف تلاطم أمواج بحر توحيد افتد و غرق جمع شود . و منشاء اين توحيد نور مشاهده است و منشاء توحيد علمى نور مراقبه ،