شمس الدين محمد بن محمود آملي

41

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و اين جمله محض و بال و عين ضلالت است ، و هر جمعيت كه بناى آن بر يكى ازين مقاصد بود طلب مزيد حال و صفاى باطن و جمعيت خواطر از آنجا متعذر باشد ، و احتراز نمودن از آن اولى بود . نقلست كه جنيد ( ره ) در آخر حال از سماع اعراض نموده بود ، ازو سؤال كردند كه چرا استماع نميكنى ؟ گفت مع من ! ؟ گفتند : تسمع لنفسك گفت : عمن ؟ . و اين قول اشارتست بدانكه سماع با ياران همدرد بايد كرد و از كسى بايد شنيد كه صاحبدرد بود و از سر صدق و ارادت گويد و اين هر دو در آنزمان عزيز و مفقود بود فكيف در اين زمان پس اگر كسى را سماع بر اين وجه دست نميدهد ترك آن سلامت دينرا اولى بود ، و شك نيست در آنكه آواز خوش از جمله نعمتهاى الهيست و در تفسير اين آيه كه : « يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ » گفته‌اند مراد بدآن زيادتى آواز خوش است . و چه عجب اگر روح انسانى باستماع اصوات طيبه و نغمات متناسبه التذاذى و استرواحى يابد ، و حال آنكه شتران بنغمه حدى بارهاى گران به آسانى كشند و از آب و علف باز ايستند ، و هر كه بآواز خوش ملتذ نشود دلش مرده باشد يا حس باطنش باطل گشته « إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ » شعر هركرا اين ذوق نبود مرده‌ايست * گر همه نيكست و گر بد و السلام گويند از جنيد پرسيدند كه سبب چيست كه شخصى آرميده و با وقار ناگاه آوازى مىشنود و اضطراب و قلق در نهاد او مىافتد و ازو حركات غير معتاد صادر مىشود ، گفت چون حق سبحانه و تعالى در عهد ازل و ميثاق أول با ذرات ذريات بنى آدم خطاب ألست بربكم ميكرد ، و حلاوت آن خطاب و عذوبت آن كلام در مسامع ارواح ايشان بماند ، لا جرم هرگاه آوازى خوش بشنود لذت آن