شمس الدين محمد بن محمود آملي

18

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

متغير يافتم از سبب آن پرسيدم گفت : امروز جوانى در آمد و از من پرسيد كه ما التوبة ؟ گفتم : التوبة أن لا تنسى ذنبك ؛ جوان گفت : نه چنين است التوبة أن تنسى ذنبك ، جنيد گفت : من گفتم : الأمر ما قاله سرى گفت چرا گفتم لأن ذكر الجفاء فى حال الصفا جفاء . مقام دوم ورعست كه قال النبي صلّى اللّه عليه و إله و سلّم : ملاك دينكم الورع ، و ورع در اصل توقى نفس است از وقوع در معاصى و او از آنجهة ، تالى مقام توبه است كه وقايه نفس از وقوع در منهى بعد از ترك آن بى تقدم توبه متصور نگردد ، اگر تورع از منهى پيش از وقوع در آن اعتبار كنيم اينمقام فوق مقام توبه بود ، لأن الصحيح خير من المنجبر ، و بعضى از براى احتياط گفته‌اند : ورع ترك شبهات و فضول است قولا و فعلا و ظاهرا و باطنا چنان كه شيخ شبلى گفت : الورع ثلاثة : ورع باللسان و هو السكوت عما لا يعنى و ترك الفضول : و ورع بالاركان و هو ترك الشبهات و مجانبة ما يريبك إلى ما لا يريبك ، و ورع بالجنان و هو ترك الهمه الدنية و الضماير الرّدية ، و جنيد گفت : الورع ترك الكلّ فانّ الامور ممتزجة . نظم إن السلامة من سلمى و جاريها ( و جارتها ) * أن لا تحل على حال بواديها مقام سيم زهد است و مراد از زهد صرف رغبت است از مقام دنيا و اعراض قلب از اعراض آن ، و اينمقام تالى مقام توبه و ورع است چه سالك طريق حق اول نفس خود را بمقمعه توبه نصوح از تورط و انهماك در مناهى و ملاهى قمع كند ، و مجال حظوظ و شهوات بر خود تنگ گرداند ، بعد از آن بمصقله ورع و تقوى آينه دل را از زنگ هوى و طبيعت روشن و صافى گرداند تا صورت حقيقت دنيا و آخرت درو بنمايد پس از آن رغبت از زخارف دنيا بگرداند و اين زهد عوام الناس است .