شمس الدين محمد بن محمود آملي
19
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
و زهد خواص زهد در زهد است و معنى آن صرف رغبت است از حصول زهد كه مستند آن رغبت و اختيار بنده و تطلع نفس اوست با حظوظ اخروى ، و اينمعنى بفناى ارادت و اختيار خود در ارادت و اختيار حق درست آيد ، و زهد اخص خواص زهد است به اختيار حق بعد از فناى اختيار خود و بعضى گفتهاند زهد در زهد عدم موالاتست بزهد از جهة استحقار دنيا ، و شبلي گفت : الزهد غفلة لأنّ الدنيا لا شيء و الزهد فى لا شىء غفلة . مقام چهارم فقر است و اينمقام تالي رتبت زهد است زيرا كه فقر عبارتست از عدم تملك اسباب و سالك طريق حقيقت بدين نتواند رسيد إلا بعد از عبور بر مقام زهد ، چه أول تا رغبت او از دنيا منصرف نگردد عدم تملك او درست نيايد و اطلاق فقر بر كسى كه رغبت به دنيا داشته باشد و اگر چه هيچ چيز ندارد بعاريت و مجاز بود و موحد جز فقير نتواند بود ، بواسطه آنكه چون جمله اسبابرا در تصرف و ملكيت مالك الملك بيند امكان حوالت مالكيت به خود او را صورت نبندد ، و اگر مملكت عالم جمله در حوزه تصرف آيد همچنان خود را از تملك آن برى داند . و از شبلى پرسيدند كه فقر چيست گفت . أن لا يستغني بشيء دون الحق ، و يحيى بن معاذ رازى گفت : الفقر أن لا يستغنى إلا باللّه و رسمه عدم الاسباب كلها . و فقرا محقق چند طايفهاند طايفهء آنكه دنيا و اسباب آن را هيچ ملك نبيند و اگر چه در تصرف ايشان بود و در هر چه بدست ايشان بود و آيد ايثار كنند و بدان توقع عوضى ندارند نه در دنيا و نه آخرت . و طايفهء آنكه به اين وصف اعمال و طاعات را كه از ايشان صادر شود از خود نبيند و بر آن عوض چشم ندارند ، و طايفه آنكه با اين دو وصف هيچ حال و مقام از آن خود نبينند ، و طايفه آنكه به اين اوصاف ذات و هستى خود را از آن خود نبينند و ايشان را نه ذات بود و نه صفات و نه حال و نه مقام نه فعل و نه اثر در هر