شمس الدين محمد بن محمود آملي

14

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

ابدى و عزت سرمدى رسيد و در تفسير اين آيه كه : « فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً » گفته‌اند مراد بحياة طيبة قناعتست ، و چگونه قانع را حياة طيبه نباشد و حال آنكه منقص عيش و مكدر حياة جز طلب فضول و اهتمام به تحصيل و تأسف بر فوت آن نيست ، و اينمعنى از صاحب قناعت مسلوبست . خلق چهارم تواضع ، و آن عبارتست از وضع نفس خود با حق در مقام عبوديت و با خلق در مقام انصاف ، قال اللّه تعالى : « فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ » و وضع نفس با حق در مقام عبوديت يا با انقياد أوامر و نواهى بود ، يا بقبول تجليات صفات ، يا با فناء وجود در تجلى ذات ، و انقياد أوامر و نواهى در نفس تواضع مبتديان است ، و قبول تجليات صفات در قلب با فنا مشيت خود در مشيت حق تواضع متوسطان و قبول تجلى ذات و روح با فناء وجود خود در وجود مطلق تواضع منتهيان . و أما وضع نفس در مقام انصاف با خلق يا بقبول حق بود ، يا برعايت حقوق يا به ترك ترفع و توقع ، و مراد از قبول حق آنست كه در مناظرات و محاورات هرگاه كه حق از طرف ديگرى مشاهده كند فرو نگذارد ، بلكه تسليم شود و گردن نهد ؛ و مراد از رعايت حقوق آنكه حقوق ديگر برابر حقوق خود مقدم دارد ، و مراد از ترك ترفع و توقع آنكه خود را با خلق در محل فوق مرتبه كه مستحق آنست نيارد ، بلكه توقع رعايت مرتبه خود را از ايشان هم ندارد . خلق پنجم حلم ، و آن عبارتست از كظم غيظ و احتمال از خلق نه از سر عجز و چون نفس همواره از كسى كه بر عكس مراد او بود منزعج گردد طيش و خفت درو پديد آيد و خواهد كه بغيظ و خفت او را از خود دور كند ، پس سالك بايد كه در آن وقت خود را از طيش و خفت نگاهدارد و خداى را ياد كند قال اللّه تعالى : « وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ » و در انجيل مذكور است كه يا بن آدم : اذكرنى حين تغضب أذكرك حين اغضب ، و ارض بنصرتى لك فانها خير من نصرتك لنفسك . خلق ششم عفو ، و آن از بدى در گذشتن است قال اللّه تعالى : « خُذِ الْعَفْوَ »