شمس الدين محمد بن محمود آملي
13
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ » و ايثار بمال باشد چنان كه كريمان كنند يا بجاه چنان كه گويند . وقتى يكى از مشايخ پيش والى زمان قبولى داشت و گاه گاه بعضى از ارباب حاجات بجهة قضاء حوايج بجاه او توسل جستندى و او بواسطه آن پيش والى تردد كردى تا تردد او بسيار شد و والى ملول گشت روزى بشفاعت يكى پيش او رفت او مسموع نداشت چون بازگشت در راه صاحب حاجتى ديگر پيش آمد و او را بشفاعت باز گردانيد چون پيش والى آمد و آن قضيه رفع كرد والى در خشم رفت و گفت چند نوبت آمدى و شفاعت تو مقبول نيفتاد چرا آبروى خود را ميريزى شيخ گفت بدين آبرو زراعتى يا آسيابى نخواهم ساخت من آنچه كار خود است مىكنم تو اگر خواهى قبول كن و اگر نخواهى مكن ، اين سخن در والى كارگر آمد و از گفتار خود پشيمان شد و عذر خواست و تمامت حاجات او را قضا كرد . در خبر است : كه من واسا أخاه بمال أو جاه أو كلمة طيبة حشر يوم القيامة مع النبيين و الصديقين . يا بجان چنان كه أمير المؤمنين على عليه السّلام كرد در شبى كه رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از مكه مهاجرت ميفرمود . يا بدرجات و كرامات اخروى چنان كه امام حسن عليه السّلام كرد با برادر خود امام حسين عليه السّلام در وقتى كه ميان ايشان اندك غبارى ظاهر شده بود و او برفع آن پيش امام حسين نرفت تا امام حسين پيش او آمد ، پس امام حسن عليه السّلام گفت : ما تخلفت عنك تكبرا و ليكن سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله يقول : اذا اهتجر رجلان فسبق احدهما مصلحا كان سابقا الى الجنة فاحببت ان او ثرك بدرجات الجنة چهارم آنكه در مقابلهء سيئه بود و آن را احسان خوانند و اين مرتبه أخص الخواص است . خلق سيم قناعت ، و آن عبارتست از وقوف نفس بر حد قلت و كفايت و قطع طمع از طلب كثرت و زيادت ، و سالك چون بدين صفت متصف باشد و بدين خلق متخلق گردد خير دنيا و آخرت و گنج غنا و فراغت او را مسلم شد و براحت