شمس الدين محمد بن محمود آملي
34
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
علم آدم الاسماء كلها چه مراد باسماء لغاتست . دوم قوله تعالى و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم ، وجه تمسك آنست كه مراد بالسن در اين جا عضو مخصوص نيست چه درو اختلافى كه موجب استغراب باشد واقع نيست پس مراد لغات بود استعمالا للسبب فى المسبب . سيم دور و تسلسل چه برين تقدير « 1 » تنبيه بر مدلولات آن مر ديگرى را به همين لغات باشد يا بلغتى ديگر سابق ، بر تقدير اول دور و بر تقدير ثانى تسلسل لازم آيد . و جواب از دليل اول آنست كه مراد باسماء موضوعات لغويست كه آن سمات و علاماتاند يعنى حق تعالى تعليم داد آدم را كه اسب از براى ركوب است و گاو از براى زرع و شتر از براى بار و على هذا ، چه اگر مراد نفس اسماء بودى عرضها بودى ، و عرضهم گفت جهت تغليب اولو العقل . يا خود گوئيم مراد بتعليم الهام است يعنى الهام كرد آدم را باحتياج او بالفاظى كه وضع كند تا بدان تعبير از معانى تواند كرد . و جواب از دليل دوم آنكه گوئيم لا نسلم كه مراد از اختلاف السن توقيف است بر وضع لغات ، چرا نشايد كه مراد اقدار بود بر وضع آن ؟ و معنى چنين باشد كه از آيات حق تعالى آن است كه شما را بر وضع لغات مختلفه قادر گردانيد . و جواب از سيم آنكه ديگران از قراين احوال معلوم كنند همچو اطفال كه از كثرت استعمال الفاظ پيش ايشان ، بيوضع و اصطلاحى ديگر ، تا بكمال نطق رسيدن ، اسامى اكثر اشياء را معلوم ميكنند قول دوم آنكه واضع جميع لغات انسانست و اينمذهب ابى هاشم جبائى و اتباع اوست ، و دليل ايشان آنست كه اگر وضع لغات به اصطلاح نباشد بايد كه توقيفى بود ، و آن جايز نيست ، زيرا كه توقيف يا بوحى تواند بود يا بخلق علم ضرورى و اين هر دو محال بود ، اما اول بنابر آنكه اگر بوحى بودى بايستى كه بعثت رسل مقدم بودى بر لغت ليكن متأخر است لقوله تعالى و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ، و اما دوم بنابر آنكه خلق علم ضرورى در غير عاقل بعيد است و اگر عاقل باشد لازم آيد كه آن عاقل
--> ( 1 ) اگر واضع لغات يكى از آدميان بود يا دور لازم آيد يا تسلسل .