شمس الدين محمد بن محمود آملي
32
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
غير آن جايز ندارند در آن ظن صايب نيستند چه عجم اين كلمات را همچو لغت خود نهادهاند تا حديكه وقف نيز بتا كنند ، و همچنين الف مقصوره را همچو ممدوده خوانند و نويسند چنان كه هواء همت و صداء حشمت و مقتضاء شريعت و منتهاء بغيت و قصاراء امنيت و امثال آن ، و اين معنى پيش ايشان استقباحى ندارد و بعضى رعايت قانون عربيت در جميع لازم دانند . و اما زيادت چنان كه در مائه الفى زيادت كردند تا در صورت مشتبه نشود به ميه ، و تثنيه او را بر او قياس كردند نه جمع را همچو مآت كه اين جا الفى له در مفرد بود زيادت نكردند جهت اينكه بناء مفرد در او باقى نمانده بود بواسطه سقوط تا ، و چنان كه در آخر عمرو واو زيادت كنند تا بعمر مشتبه نشود و به عكس نكردند جهت آنكه عمرو بسبب انصراف او خفيف بود و عمر بسبب امتناع صرف ثقيل ، و در حالت نصب عمرو را بواو ننويسند بنابر آنكه فرق بالفى كه در آخر نويسند حاصل شود . در اولى واو زيادت كنند تا بالى كه حرف جر است ملتبس نگردد و در اولو قياس بر اولى زيادت كردند و همچنين در اولئك واو زيادت كردند تا باليك ملتبس نشود و اولا را بر او حمل كنند . و اكثر ادبا بعد از واو جمع كه بفعل پيوندد الفى بنويسند تا فرق باشد ميان واو ضمير و واو عطف در مثل نصر و اعمر چه در اين صورت بواسطه انفصال چون احتمال عطف داشت الف زياده كردند تا اشتباه نماند و ساير صور را همچو ضربوا و طلبوا برين قياس كردند ، و بعضى در اسم فاعل نيز زياده كنند همچون شاربو الماء و بعضى در هيچيك ثبت نكنند ، در آخر اسم منون چون منصوب باشد الف اثبات كنند جهت آنكه چون وقف كنند الفى حاصل شود و همچنين در اذا و اضربا و هذه كفاية و من اللّه الهداية و باللّه التوفيق .