شمس الدين محمد بن محمود آملي
31
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
جاره يا لام ابتدا درآرند ، دو لام بيش ننويسند چه اجتماع لامات در كتابت نيز مستقبح شمردهاند و ابن چون بين العلمين واقعشود و صفت باشد نه خبر ، همزه او را جهت كثرت استعمال در كتابت نيز حذف كنند همچو هذا زيد بن عمرو ، بخلاف آنكه مثنى بود چنان كه هذان الزيدان ابنا عمرو ، و در هذا و هذه و هذان الف را در كتابت حذف كنند بخلاف هاتا و هاتى و هاتان باعتبار كثرت و قلت استعمال . و عند الادغام يكحرف بيش ننويسند همچو شدّ و مدّ ، اما اگر ادغام از دو كلمه باشد هر دو را اثبات كنند همچو الرجل و اللحم مگر در الذى و التى و الذين كه در اينها جهت عدم انفصال بهيچوقت لام يكى بيش ننويسند . اما در تثنيه الذى دو لام نويسند تا فرق باشد ميان تثنيه و جمع و تثنيه التى را بر آن حمل كنند و اللاؤن و اللاتى و اللواتى را بر اللا حمل كردند چه اگر او را بيك لام نويسند به الا مشتبه شود و آنچه در ممّ و عمّ و الا و امّا يكى بيش ننويسند با آنكه ادغام است از دو كلمه غير قياس است . اما ابدال چنان كه هر الفى كه در چهارم افتد يا زيادت از آن بيا نويسند همچو موسى و عيسى و مصطفى مگر ما قبل او يا باشد همچو دنيا كه جهت كراهت اجتماع يائين بالف نويسند بخلاف يحيى كه چون علم باشد هم بيا نويسند تا فرق باشد ميان علم و فعل . و چون در سوم افتد اگر واوى باشد بالف نويسند همچو عصا و دعا ، و اگر يائى باشد بيا نويسند همچو رحى و رمى ، و اگر مجهول الحال باشد اما اگر اماله در او جايز باشد بيا نويسند همچو متى و الا بالف نويسند . و الف لدى را جهت آن بيا نويسند كه چون بضمير متصل شود يا گردد همچو لديك ، و كلا را گاه به الف نويسند و گاه بيا ، چه احتمال هر دو وجه را دارد و هر تاء تانيث كه عند الوقف ها شود بها نويسند همچو نعمة و هرچه چنين نباشد بتا نويسند همچو اخت و بنت . و اين مجموع كه ذكر كرده شد به نسبت با لغت عرب و تركيب ايشان رعايت آن لازم است نه بحسب تركيب عجم كه اكنون متعارفست ، چه به نسبت با تركيبات ايشان بخلاف اينست زيرا كه ايشان زيادت و نعمت و مدت و غير آن را بتا نويسند و آنها كه باعتبار اصل عربيت ، امثال اين كلمات را در تركيب عجمى بها نويسند