جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
84
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
ظلم ننمايد و نگذارد كه در مملكت او ظلم واقع شود ؛ هر آينه بوده است و مىباشد از براى او در نزد خداوند ، اجر سلطنت ، خلافت و عدالت او و بر رعيت شكر نمودن اين نعمت مىباشد و هر سلطانى كه جور و ظلم بنمايد يعنى در كار خود جار و ظالم باشد ، يا اينكه در مملكت او ظلم بشود و دفع آن به ميزان عدل و دادرسى خود ننمايد و مرجع و پناه مظلوم نشود ؛ پس بوده است و مىباشد بر آن و زر و و بال و عقاب مخالفت نمودن او مر خداوند و خيانت كردن در خلافت و سايهدارى او ، در اين صورت بر رعيت صبر نمودن بر اين بليّه و محنت مىباشد تا اينكه بيايد ايشان را امر فرج از خداوند و خلاص شدن از چنين بليّه و چنين سلطانى . « 1 » و بدانكه پادشاه و سلطان ، خليفه و ظلّ خداوند جلّ و علاست و معنى مرتبه خلافت و ظلّيت ، چنان كه در باب دوم دانسته شد ، آن است كه صورت و مظهر صفات خداوند باشد و تمام صفات خداوند راجع به عدل است و عدل آن منقسم به صفت لطف و قهر مىشود . پس سلطان آلت و مظهر لطف و قهر خداوند مىباشد و شرافت ، عزت و خساست و ذلت مردمان بسته و مرتبط به او مىباشد و به هركس كه عنايت و التفات و مرحمت بنمايد آن كس عزيز و شريف به جميع عزتها و شرافتها مىگردد . مثل عزت در جاه ، مال ، قوت ، شوكت ، علم ، صحت ، فراغت ، امنيت و امثال آنها و به هركس كه بىالتفات شود و به او نظر ننمايد ، ذليل مىگردد به جميع ذلتها مثل ذلت در جاه و فقر در مال و ضعف و جهل و درد و اضطراب و خوف و تشويش . چنان كه خداوند در سايه مرغى كه او را هماى گويند سرّى از اسرار لطف خود وديعت نموده است و به آن سبب بر سر هركس كه سايه افكند عزت سلطنت و دولت و مملكت به آن كس مىرسد و سلطان ظلّ خداوند است و بر هركس كه نظر لطف بنمايد و سايه عنايت بيندازد البته كه به عزت و شرافت مىرسد و در حقيقت ، مرتبه سلطان ، خاصيت
--> ( 1 ) . البته كشفى در « تحفة الملوك » در همين زمينه مىافزايد : « مگر آنكه دسترسى به سلطان ديگر كه اعدل و بهتر از آن باشد و بجاى آن امارت و سلطنت آنها را بنمايد ، داشته باشند پس در اين صورت عقوق و عزل آن لازم و واجب است . »