جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
146
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
بين اشاره ، الهام ، خطاب ، ندا ، هاتف و كلام حق و علم تهذيب اخلاق و تبديل صفات و علم تخلّق به اخلاق اللّه و علم مشاهدات و انواع آن و مكاشفات و مراتب آن و علم صفات جمال و جلال و علم معانى صفات و علم تجلّى صفات و تجلّى ذات و علم مقامات و علم احوال و علم قرب و بعد و علم وصول و علم فنا و علم بقا و علم محو و علم صحو و ديگر علمهاى غيبيّه لا تعدّ و لا تحصى است و اين علم باطن در كتابها مسطور و در زبانها منقول و مذكور نمىباشد مگر در ميان دو نفر كه هردو در قدر و مرتبه و اهليت آن مساوى و شريك و هم كاسه و هم مذاكره باشند . چونكه ذكر آن از براى غير شريك و غير هم كاسه ، موجب فتنه ، تكفير و تجهيل مىگردد . چنان كه مضمون اين حديث نبوى است كه ؛ « انّ من العلم كهيئة المكنون لا يعلمه الّا اهل المعرفة باللّه فاذا انطقوا به لم يجهله الّا اهل الاغترار باللّه عزّ و جلّ و لم يتحمله الّا اهل الاعتراف باللّه فلا تحقروا عالما اتاه اللّه « 1 » علما فان اللّه عزّ و جلّ لم يحقره اذا اتاه ايّاه » « 2 » . يعنى به درستى كه يك قسم از علم مىباشد كه بر همان شكل مستورى و هيأت مكنونى خود مىباشد و به ذكر و بيان از سرّ و كنون خود بيرون نمىآيد و نمىداند آن را مگر اهل معرفت به خداوند . پس هر وقت كه تنطّق به آن بنمايد جاهل و منكر نمىباشد آن را مگر اهل جهل و غرور به خداوند و متحمّل نمىشود و نمىفهمد آن را مگر اهل اعتراف به خداوند . پس حقير مشماريد عالمى را كه عطا فرموده است خداوند به او علمى را از اين علم ، به جهت آنكه خداوند او را حقير نشمرده است . چونكه عطا فرموده است آن علم را به او و جناب امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند كه « انه بحث على مكنون علم لو بحث به لاضطربتم اضطراب الارشية فى الطوى البعيدة » « 3 » . يعنى اطلاع و ظفر يافتم بر علم باطن و مستورى و داخل در آن شدم به نحوى كه مستور گرديدم ؛ آنچنان علمى كه اگر ظاهر
--> ( 1 ) . محجه البيضاء 1 : 62 ( 2 ) . اتحاف السادة المتقين 1 : 166 . و كنز العمال 10 : 942 / 28 ( 3 ) . نهج البلاغه ، صبحى صالح : 52