جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

122

ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )

قرار داده است . پس غافل شدى از ايشان و در ما بين خود و ايشان قرار دادى حجاب از گچ و آجر و درهايى از آهن را و قراردادى از براى خود وزراء ظلمه و اعوان فجره كه اگر نيكى بنمائى كمك نكنند تو را و اگر بد بنمايى باز ندارند تو را و قوى گردانيدى ايشان را بر ظلم كردن به مردمان و امر ننمودى ايشان را به فريادرسى مظلوم و گرسنه و برهنه . پس گرديد شريك تو در سلطنت و عمال به دادن هدايا از جهت خوف از ايشان با ايشان مصانعه و ساختگى نمودند گفتند كه اين سلطان خيانت به خداوند نموده است ، پس ما چگونه خيانت به او نكنيم . پس وزراء و اعوان تو ، مالها در خيزينها كردند و حايل شدند در ما بين تو شكايت‌كنندگان و متظلمان . پس پر شد بلاد خداوند از فساد ، ظلم و بغى و نماند از اسلام و اهل آن . و من قبل از اين سفر مىنمودم در بلاد چين و ديدم در آن بلاد پادشاهى را كه كر شده بود گوش او و گريه مىكرد و وزراى او به او مىگفتند كه چرا گريه مىكنى ؟ مىگفت ، گريه من به جهت كر شدن گوش خود نيست بلكه به جهت آن مىگريم كه شايد مظلومى فرياد بزند در در خانهء من و من نشنوم صدا او را ، پس ندا نمود در مردمان و قدغن نمود كه لباس سرخ را نپوشند مگر مظلوم و هر روزه بر فيل سوار مىشد و در بلاد خود مىگرديد كه شايد مظلومى را ببيند و نمىديد و اين سلطان مشرك به خداى خود بود و رأفت و عطوفت او بر مشركين به اين نحو بود . و تو مؤمن به خداى و ابن عمّ رسول اللّه مىباشى و دل‌سوزى و رأفت به مسلمانان نمىنمايى و تو جمع اموال را نخواهى نمود مگر براى سه چيز ، اگر بگويى و گمان كنى كه براى اولاد خود جمع مىكنم . پس خداوند به تو نموده است كه طفل صغير از شكم مادر بيرون مىآيد و مال ندارد و خداوند به او مىدهد و تو دهنده به اولاد خود نيستى و خداى تعالى دهنده است و اگر بگويى كه جمع مىكنم به جهت محكم كردن امر سلطنت خود ، پس خداوند قادر متعال به تو نمايانده است عبر و احوال ملوك و سلاطين كه پيش از تو بوده‌اند كه اموال و اسلحه به كار ايشان نيامد و ايشان از هيچ بليّه و از زوال ملك و آمدن