جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
123
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
مرگ مستغنى و بىنياز نگردانيد و اگر كه مىگوئى كه جمع مىنمايم براى مقصد مرتبهاى كه بهتر است از مرتبه سلطنتى كه دارى ، پس به خداى قسم كه نيست ما فوق مرتبهاى كه دارى مگر اطاعت خداى و عمل صالح ، اى مسكين تو عقاب نمىنمايى كسى را كه معصيت تو بكند مگر به كشتن و چگونه مىنمايى با خدايى كه عقاب نمىنمايد مگر به عذاب اليم و هميشگى و ابدى و او مىداند آنچه را در دل پنهان مىدارى و به جوارج خود آشكار مىكنى . پس چه مىگوئى در وقتى كه در حضور خداوند ، از براى حسنات عريان و سرگردان بمانى . آيا سلطنت تو به كار تو مىآيد و درد تو را دوا مىكند . پس منصور بعد از استماع اين سخنان به شدّت گريه نمود و گفت اى كاشكى من خلق نمىشدم و هيچ چيز نبودم بعد از آن گفت به او كه چه چيز است تدبير در اصلاح اين امر ، او در جواب گفت كه بايد بر خود لازم بدارى مصاحبت علماء راشدين حقانى را ، گفت : ايشان از من گريزان و مستوحش شدند . گفت : گريزان شدند به جهت خوف از اينكه ايشان را به كار و طريقه خود وادارى و لكن بگشاى در را و بردار پرده را و بگير هر چيزى از راه طيّب و حلال و انصاف بده از براى مظلوم و من ضامن مىباشم كه هركس از علما كه از تو فرار كردهاند و گريزان شدهاند به سوى تو عود نمايند و برگردند و تو را اعانت نمايند بر امر تو . پس منصور گفت كه خداوندا مرا توفيق بده به آنچه اين مرد مىگويد . بعد از آن مؤذنان اذان گفتند و مشغول به نماز شد و بعد از فراغ از نماز گفت اين مرد را بياوريد پس او را طلب كردند و نيافتند و گفتند به او كه حضرت خضر عليه السّلام بوده است . خسروا بشنو فزونى از چه من كم كاستى * راستى نتوان شنيد آخر هم از ناراستى زشت باشد بهر دنيا مورى آزردن ليك * چون به دست آيد اگر با واردى زيباستى شرمدار آخر مجو ، زين بيشتر آزار خلق * از براى بىوفايى ناكسى كم كاستى گرنه دنيا بىوفا بودى مردم كس چنين * در جهان سلطان كنون هم آدم و حواستى چون جهان بگرفت اسكندر ز دارا هم نداشت * گر جهان داراستى ، شه در جهان داراستى