جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

119

ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )

و اما فحشاء ، منكر و بغى كه خداوند نهى از آنها فرموده است و بايد كه پادشاه و سلاطين در حالتى كه با رعايا دارند از آنها اجتناب نمايند . پس مثل زندگانى و عشرت كردن سلطان است به فسق ، فجور ، شرب الخمور ، ضرب الطنبور و طمع نمودن در عرض ، اولاد ، زنان و اموال رعايا ، غافل شدن از تدبير امور ايشان و بدنام نمودن خود و خاندان مسلمانان و اسراف نمودن در مساكن ، ملبوسات ، مناكح ، مأكولات و مشروبات و مشغول شدن به زر ، زينت و زخارف دنيا و حريص بودن به جمع اموال و گرفتن و نگاه داشتن خزائن و تعليم گرفتن و رخصت يافتن جميع اهل اين كارها و اهل فسق و فجور و قوت يافتن ايشان در عهد مثل اين سلطان و مسدود شدن راه امر به معروف و نهى از منكر و سد شدن سبيل اللّه و مفتوح شدن سبيل كفر و رواج يافتن بازار اهل ظلم ، فسق ، فساد و طغيان و كساد شدن بازار اهل دين ، صلاح و ايمان و تقرب يافتن مردمان فرومايه ، بىاصل ، بداصل ، غماز ، نمّام ، مفسد ، ظالم ، غاشم و محتال به سلطان و جلوه دادن فحشاء ، منكر ، بغى ، ظلم و فساد به نظر سلطان و نماندن آنكه ما دوست‌دار و خيرخواه سلطان و مشفق بر احوال او و فراوان نماينده خزانه و اموال او مىباشيم و دور كردن اهل نصح ، علم و ارشاد را از سلطان و گذاردن رسوم و بدعتها و افزودن بر خراجها و به قباله گرفته عملها و بلادها و بهانه گرفتن بر مردمان و مناقشه نمودن با ايشان و تهمت بستن بر بىگناهان و گرفتن اموال و قسمت و توزيع نمودن به افراط و تفريط و ظفر يافتن علماء سوء و تصرف كردن در اموال مواريث و ايتام و فتاوى دادن به فتياها و به ناحق حكم نمودن به غير ما انزل اللّه و گرفتن باجها در راهها و دروازها و تصرف نمودن در اوقاف و گردانيدن حق را از مستحق و طعن زدن در وظايف و انعامات و معايش ائمه و سادات و عالمان و زهاد و صلحا و سعى نمودن در ابطال خيرات و راندن و منع كردن ارباب حوايج را از درگاه و عرضه نداشتن احوال ايشان را بر سلاطين و منع كردن خيرات ، مبرات ، صدقات و صلات پادشاه را از مستحقّان و سعى كردن در منع ، بخل و لئامت سلطان و مستوحش شدن و گريزان گرديدن علماى حقانى و اهل هدايت و ارشاد از صحبت و