جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
115
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
و پادشاهى نيست مگر به جند ، و جند نيست مگر به مال ، و مال نمىباشد مگر به بلاد ، و بلاد نمىباشد مگر به رعايا ، و رعايا نمىباشد مگر به عدل . پس گرفتم اين سخن را و در عمل كردن به آن كوشيدم و در امنيت انداختم رعايا را و معمور نمودم بلاد را و زياد و بسيار نمودم اموال را و بسيار شد جند و سپاه من و قرار گرفت امر به جايى و به نحوى كه مىبينى و چونكه روايت شده بود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه عالم عامل و امير عادل در وقتى كه مردند ؛ نمىخورد زمين گوشت ايشان را و نمىپوسد استخوان آنها بلكه باقى مىماند تا روز قيامت و هارون الرشيد اين حديث را شنيد و امر نمود تا قبر انوشيروان را نبش كردند و جسد او را صحيح ، سالم و تازه يافتند و بر سر او تاج مرصّعى بود و بر آن نوشته بودند كه هركسى كه مىخواهد عظيم شود مملكت او ، پس تعظيم بنمايد علماى زمان خود را و هركسى مىخواهد بسيار شود خزينههاى او ، پس بسيار بنمايد عدل را بر رعيت خود . « 1 » و از جمله حكايتهايى كه از عدل همين انوشيروان منقول است آن است كه وقتى اراده نموده بود بناء ايوان و طاقى را كه در مداين مىباشد و تا به حال باقى مانده است امر نمود بنّاها را كه طول و عرض آن را بر وجه مقررى قرار بدهند و يك خانه پيرزنى در قرب آن مكان بود و بنّاها اتفاق نمودند بر آنكه به اين مقدارى كه كسرى در بناء آن مىخواهد ممكن نمىشود مگر به داخل نمودن خانه عجوزه را در آن و عجوزه را احضار فرمود و مال بسيارى را به او داد كه خانه بگيرد و قبول نكرد و گفت ، پر مىكنم او را از طلا و نقره و راضى نشد . آنگاه بعضى از وزراى او كه حاضر بودند گفتند كه مانديديم عجوزى احمقتر و كم عقلتر از تو كه به اين همه اموال كه مىتوانى به آن صدخانه ، صد املاك و اراضى بخرى ، يك خانه محقر خود را نمىفروشى . پس در جواب گفت كه شما عقل نداريد وقتى كه خانه را فروختم ديگر مجاورت و همسايگى مثل اين پادشاه عادل از
--> ( 1 ) . انوار نعمانيه 3 : 317