جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
116
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
كجا براى من ميسر مىشود . پس كسرى او را مستحسن ديده و خانه را براى او واگذارد و هر روزه آن پير عجوزه با گاوى كه داشت در صبح و شام عبور بر ايوان كسرى مىنمود و كسرى نيز از آن ايوان و ايواندار آخرت بهرهمند گرديد . و از جمله حكايتهايى كه در شوم و بدى نتيجه و آثار خودبينى و خيرخواهى خود و غش و ظلم بر رعيت منقول است ، آن است كه سلطان جبّارى ، قصرى را براى خود ساخته بود و عجوزى در پناه آن قصر ، در زمين مباح براى خود سايهبانى و منزلى بنا كرده بود و آن عجوز در روز مىرفت و در شب به آن منزل مىآمد و در يك روزى آن جبّار آن بنا را ديد و بر خود عظيم شمرد و امر به خراب كردن آن نمود و در شب كه عجوز آمد و آن را خراب ديد و احوال پرسيد ، به او گفتند كه سلطان او را خراب كرد . پس روى خود را به آسمان نمود و گفت بارالها اگر كه من حاضر نبودم پس تو در كجا بودى ؟ پس در همان شب خداوند قصر آن سلطان را بر روى او خراب كرد و آن را عبرت از براى مردمان قرار داد . عدل در ايوان نمود ايوان بر كيوان كشيد * ظلم در ويرانه كرد و قصر خود ويران بديد و اما معنى احسان در اين حالت ، پس بذل نمودن است و اظهار نمودن آثار كرم و مروّت خود را بر رعايا و تقويت نمودن ضعفا و مدارا نمودن با اقويا و دستگيرى كردن درويشان و عيالداران را به صدقات و نفقات ، و تعهد نمودن احوال و امور صادرين و واردين و مترددين و بذل نمودن اموال در اوقات قحطى و تنگى و مرخص نمودن مردمان را در ترددّات و در تكسّبات و تحصيل معاش و مبدأ و معاد خود و مرفّه الاحوال و فارغ البال داشتن ايشان و توقير نمودن مر علما و مكفى المؤنة نمودن ايشان و تحريص نمودن طلبه علوم دينيه را در تحصيل و معاونت كردن ايشان را در ما يحتاج و احترام طلبيدن گوشهنشينان و منزويان ، تيمن و تبرّك نمودن با ايشان و امثال اينها كه بر هر سلطانى كه بناى امر خود را بر احسان گذاشته باشد ؛ ظاهر و هويداست و مخفى نخواهد