جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

114

ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )

تحبّ لنفسك و اكره لغيرك ما تكره لنفسك » . « 1 » يعنى دوست بدار براى غير خودت آنچه را كه دوست مىدارى براى خودت و مكروه و مبغوض دار از براى غير خودت آنچه را كه مكروه مىدارى از براى خودت و در حديث نبوى است كه نيست بنده‌اى كه والى بگرداند خداى تعالى او را بر رعيتى ، پس خير خود را بخواهد و غش بنمايد با ايشان و خيرخواهى و شفقت در حق ايشان نداشته باشد مگر اينكه خداوند حرام مىگرداند بر او بهشت را . « 2 » علاوه آنكه در سلوك و سيرهء بر اين نحو از عدل و خيرخواهى رعايا ، بقاء ملك ، دولت ، عزّت ، رفاهيت و فراغت در دار دنيا و آخرت مىباشد و آنچه را كه سلطان از خير براى خود مىخواهد در ضمن اين نحو از سلوك ، حاصل مىشود و در سيرت و سلوك بر وجه غش ، تعدى ، ظلم و خيرخواهى خود ، زوال ملك ، عزت و رفاهيت در دنيا و آخرت مىباشد و برعكس ، آنچه را كه سلطان براى خود مىخواهد از خيرات در دنيا و آخرت نتيجه مىبخشد . و در بعضى از كلمات جناب امير المؤمنين عليه السّلام معنى عدل و ثمرات آن بر نحو مذكور بر وجه اوضحى بيان نموده شده است و فرمودند كه عالم به بوستانى است كه ساحت و فضاى آن شريعت است و شريعت سلطانى است كه واجب است از براى او طاعت ، و طاعت سياستى است كه بر پا مىدارد آن را پادشاه و پادشاه راعى و نگاه دارنده‌اى است كه اعانت مىنمايد او را جيش و سپاه و جيش كمكى است كه متوجه مىشود او را مال و مال رزقى است كه جمع مىنمايد او را رعيت ، و رعيت سودايى است كه به بندگى در مىآورد ايشان را عدل سلطان و عدل اساسى است كه به آن قوام دين مىباشد . از كسرى انوشيروان كه ناميده شده بود به پادشاه عادل ، پرسيدند كه به چه سبب مستحق شدى به اين صفت و به اين اسم ؟ پس در جواب گفت : كه به جهت آنكه من گردانيدم عدل را بيشتر و بزرگتر همّ خود ، و گماشت و وا داشت مرا بر اين عمل قول حكيم فاضل كه ملك

--> ( 1 ) . بحار 72 : 29 ( 2 ) . كنز العمال 6 : 32 ، حديث 14719