جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
105
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
و اما فحشا و منكر و بغى كه نهى از آنها شده است پس معنى آنها در اين حالت هواپرستى است كه چنان كه سابقا دانسته شد شرك به خداوند مىباشند و خليفه بايد كه كارها را به نيت خلافت و از روى اخلاص بنمايد نه از براى نفس خود ، عجب ، تكبر ، نخوت ، تفوق ، ترفع و استحقار به خلايق و رعايا است كه در دماغ ملوك بيشتر به هم مىرسد و از خود خوشنود و راضى مىباشند و رذيله عجب ، استغنا ، تكبر و حقير شمردن من دون خود كه اكبر كباير است در ايشان به هم مىرسد و به نظر حقارت به خلق و رعيت مىنگرد و به فرموده كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى « 1 » و فرموده وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ « 2 » بغى ، طغيان ، جور و عدوان ايشان روزبهروز زياد مىشود از مرتبه شكر خداوند مر نعمت سلطنت و تواضع كه شيوه عبوديت است و مرحمت و عطوفت بر رعيت كه نتيجه منصب خلافت است به اسفل السافلين كفران ، تكبّر و طغيان گرفتار مىشوند . در حديث قدسى است كه خداوند فرموده است : « الكبرياء ردائى و العظمة ازارى فمن نازعنى فيهما ادخله نارى و لا ابالى » « 3 » يعنى آنكه كبريا ، بزرگى و تكبر نمودن ، صفت خاص به من است و عظمت ، جلا ، غلبه و غنا نيز صفت خاص و شعار من است . پس هركس كه منازعه بنمايد مرا در اين دو صفت ، تكبر و استغنا نمايد و اظهار جلال بكند داخل مىنمايم او را به آتش جهنم و قهر خود و پروا نمىكنم و رحم به او نمىنمايم . و بدانكه سرّ اينكه بندگان را منع و نهى نمودهاند از اتّصاف به اين صفت تكبر ، تجبّر و استغنا با آنكه ايشان را امر فرمودهاند به متصف شدن به ساير صفات خداوندى ، آن است كه معنى عجب ، تكبر و استغنا ، خوشنود شدن و نازيدن به صفت كمالى است كه در اين كس باشد و از خود اين كس نيز باشد و اين خاص به خود خداوند مىباشد و لذا
--> ( 1 ) . علق : 7 - 8 ( 2 ) . شورى : 27 ( 3 ) . كنز العمال 3 : 526 : 7740 و كافى 2 : 310 : 5 و ثواب الاعمال : 597 : ب 1247 و انوار نعمانيه 3 : 314 .