جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

106

ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )

كبرياء را رداء و عظمت را ازار و شعار خود فرموده است و اما ماسواى او از بندگان يا آنكه كمالى ندارند يا آنكه اگر داشته باشند از عطيه خداوند مىباشد و نازيدن به كمال نبوده كذب و افترا و به كمالى كه خداوند به او داده است ، عجب و تكبر بر خدا يا بر مخلوق او نمودن ، كفر است و معنى ندارد . بلكه در صورتى كه كمالى داشته باشند ، موجب شكر مر خداوند و تواضع مر مخلوقات او مىباشد . لهذا بندگان را از ادعاى و اتّصاف به اين صفت ، منع و نهى فرموده‌اند و از اكبر كباير و امّهات تمام معاصى شمرده شده است و اول متكبرين ابليس بوده است كه به همان سبب ، مطرود از رحمت ابديت شده است و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است كه ؛ « لا يدخل الجنة من كان فى قلبه مثقال ذرة من الكبر و لا يدخل النار من كان فى قلبه مثقال ذرة من الايمان » « 1 » يعنى داخل بهشت نمىشود هركسى كه بوده باشد كه در دل به قدر وزن ذرّه‌اى از تكبّر و داخل جهنم نمىشود كسى كه بوده باشد در دل او به قدر ذرّه‌اى از ايمان . در اين كلام نيز اشاره فرموده‌اند كه كبر با ايمان متناقض مىباشند و در هر كجا كه كبر باشد ايمان نخواهد بود و در هر كجا كه ايمان باشد كبر نبايد بود و از آن جناب سؤال نموده شد كه چيز است كبر ؟ فرمودند كه كبر آن است به چشم حقارت به مردمان نگرد « 2 » و حق را نتواند ديد و خداوند فرموده است : تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً « 3 » . يعنى آن نعمتهاى دار آخرت را قرار مىدهيم ما از براى اشخاصى كه ميل ندارند در زمين به علوّ و بزرگى نه به فساد و افساد . و در حديث ، در تفسير اين آيه وارد شده است كه هركس كه دوست بدارد كه بند نعلين او مثلا بهتر از ديگرى باشد هر آينه داخل در متكبرين و طالبين علو مىباشد . « 4 » پس همه بندگان خصوصا سلاطين بايد كه از اين صفت رذيله كبر ، خودبينى و استحقار به خلايق اجتناب تمام نمايند و قدر

--> ( 1 ) . ثواب الاعمال 598 : 3 و 4 و كافى 2 : 310 : 6 ( 2 ) . كافى 2 : 310 / 8 ( 3 ) . قصص : 83 ( 4 ) . مجمع البيان 7 : 269