جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

102

ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )

سلطان عادل است و ابعد و ابغض ايشان به سوى خداوند ، سلطان جاير مىباشد « 1 » و فرموده است كه نيست هيچ بنده‌اى كه خداوند او را ولىّ و متوجه به امر رعيتى بگرداند ، پس غش بنمايد با ايشان و نصيحت و خيرخواهى ننمايد و مشفق با ايشان نباشد مگر اينكه حرام مىگرداند خداوند بر او بهشت را « 2 » و فرموده است كه نيست سركرده بر ده نفر مگر اين‌كه آورده مىشود در روز قيامت ، درحالىكه دست او غل نموده شده است در گردن او يا رها مىكند او را عدل او و حق‌گذارى او و يا به هلاكت و به جهنّم مىاندازد او را جور ، ظلم و جفاى او « 3 » و فرموده است كه ملك موت هر وقت كه نازل مىشود براى قبض روح فاجر ، با او سيخى از آتش مىباشد پس جناب امير عليه السّلام سؤال نمود كه آيا اين نوع از عذاب به احدى از امت تو مىرسد ؟ فرمود بلى به حاكم جاير و خورندهء مال يتيم و شاهد زور و به درستى كه شاهد زور مىمالد زبان خود را در آتش چنان كه مىمالد سگ زبان خود را در ظرف . « 4 » بدانكه اين امر و نهى كه خداوند در آيهء مذكوره فرموده است متوجه به تمام بندگان مىباشد كه خليفه خداوندند در روى زمين ، براى اظهار نمودن عدل و احسان و دورى از ظلم و عدوان و خلافت تمام بندگان چنانچه سابقا دانسته شد راجع به هفت طايفه مىباشد و طايفه ملوك و سلاطين ، اعظم ، اقدم و اشرف از ساير طوايف ديگر مىباشد . پس تعلّق و توجه اين امر و نهى و ساير اوامر و نواهى ديگر به سلاطين ، در حق ايشان اعظم ، اقدم ، اكثر و اوجب مىباشد و خداوند در اين آيه ، ملوك و سلاطين را على الخصوص به سه چيز امر و از سه چيز نهى فرموده است . امر فرموده است به عدل ، احسان و ايتاء به ذى القربى و نهى فرموده است از فحشاء ، منكر و ظلم و معنى امر ، واجب گردانيدن و نهى ، حرام كردن مىباشد .

--> ( 1 ) . كنز العمال 6 : 9 ، حديث 14604 ( 2 ) . كنز العمال 6 : 32 ، حديث 14719 ( 3 ) . بحار 72 : 341 ( 4 ) . ارشاد القلوب : 188