رحم على خان ايمان

69

منتخب اللطائف ( فارسى )

اسماعيل جامى شيخ اسماعيل بن شيخ احمد جامى و از بزرگان سامى بوده . « 1 » تا تو با خويش آشنا باشى * محرم راز ما كجا باشى من و از هرچه من « 2 » تو را باشد * گر تو « 3 » يكبارگى مرا باشى ارشد سمرقندى اوستاد ابو محمّد ارشد سمرقندى الاصل و مصنّف نسخهء مهر و ماه و مدّاح قدر خان و ملكشاه ، سخنور صاحب دستگاه و نيكوبيان بود . « 4 » چشمى دارم همه پر از صورت دوست * با ديده مرا خوش است چون دوست در اوست از ديده و دوست فرق كردن نه نكوست * يا اوست به جاى ديده يا ديده خود اوست * بر ياد تو بىتو اين « 5 » جهان گذران * بگذاشتم اى ماه نو از بىخبران

--> ( 1 ) . عرفات العاشقين خطى : در روش كمال ، قدم بر قدم مرشد و مقتداى خود كه پدر بزرگوار است در نهاده بر سجادهء ارشاد و مسند مراد نشسته . او راست : تا رداى مهر تو بر دوش ماست * حلقهء احسان تو در گوش ماست عشق تو گر بر دل ما نيش زد * نيش عشق حضرت تو نوش ماست لحظه‌اى غايب نه‌ايم از تو از آنك * مسكن تو در دل مدهوش ماست گر ز ما باشد جهانى پرخروش * مُهر مِهرت بر دل خاموش ماست گر شود پيدا بسوزد عالمى * آتشى كاندر دل پرجوش ماست چشم اسماعيل احمد روشن است * زان نداى دوش كاندر گوش ماست * جماعتى كه به‌صورت به عشق مىنگرند * ز حال عشق و ز احوال عشق بىخبرند ز حالتى كه در آنى به عاشقان منگر * از آن‌كه زمرهء عشّاق ، زمرهء دگرند به زير پاى درآرند تارك افلاك * جماعتى كه ره عشق او به سر سپرند ز دست ساقى عشقش هزار شربت زهر * به ياد او بستانند و چون شكر بخورند ز وصل او نفسى گر به من نويد دهند * هزار جان بفروشند و آن نفس بخرند نسب به عشق نيايد درست قومى را * كه همچو طفلان دربند نسبت پدرند تو را ز عشق ، دل و جان نثار اسماعيل * كه عاشقان رهش پاكباز و بىخطرند ( 2 ) . عرفات العاشقين : من و هرچ آن من . ( 3 ) . عرفات العاشقين : كه تو . و بيت ديگر اين غزل از همان‌جا : درِ ما گير زين پس اسماعيل * بر درِ اين و آن چرا باشى ؟ ( 4 ) . لباب الالباب 2 / 176 : استاد ابو محمّد بن محمّد الرّشيدى السّمرقندى ، استاد شعراى مقدّم و پيشواى اين طبقه بوده . در علم شعر چند تصنيف ساخته و چند تأليف پرداخته . زينت‌نامه يكى از نتايج خاطر عاطر اوست . قطعهء زير را به مسعود سعد نوشته : خواجه مسعود سعد اگر بيند * كه مبيناد از حوادث گرد آن نتيجه كمال شعر وزير * بفرستد به جاى راه آورد دانم اكنون كه خواهد انديشيد * كاين شوخ و گدا و مطمح مرد پارهء عود كديه كرد و نيافت * طمع صد طويله گوهر كرد ( 5 ) . متن : اى . از لباب الالباب 2 / 180 تصحيح شد .