رحم على خان ايمان

57

منتخب اللطائف ( فارسى )

بيت قافيه در هردو شرط نيست . نهم مستزاد ، و آن نظمى است كه بعد مصرع يا بيت ، فقره‌اى نثر مسجّع كه در معنى مربوط باشد كلام ما سبق را زياده كنند . ليكن شرط نيست كه معنى بيت موقوف بر آن فقره باشد . دهم مسمّط ، و تسميط در لغت مرواريد در رشته كشيدن است و در اصطلاح آن است كه شاعرى مصرعى چند بگويد كه متّفق الوزن و قافيه باشد و آن‌ها را بند قرار داده بعد از آن مصرع چند بگويد به عدد بند اوّل و در آخر مصرع اخير هر بند قافيه اصلى بيارد . يعنى قافيه‌اى كه در مصرع اخير بند اوّل باشد و اقلّش چهار مصرع و نزد بعضى سه مصرع و اكثرش تا ده . بر تقدير اوّل ، هفت قسم مىشود و آن مربّع و مخمّس و مسدّس و مسبّع و مثمّن و متسّع و معشّر و در صورت ثانى هشت قسم مىشود . قسم اوّل آن مثلّث بود و تشبيب و در اصطلاح صفت هر چيز كه كنند و هر حال را كه شرح دهند در اوايل قصيده قبل از مدح ، خواه صفت عشق و معشوق يا وصف گل [ و ] گلزار يا مناظره ليل و نهار و هرآنچه بر خاطر شاعر گذرد و هر قصيده كه در او تشبيب باشد آن را گريز و انتقال لازم است بنابر رجوع به مقصود و قصيده‌اى كه در آن تشبيب نباشد مجدّد نامند . ابتدا قطب فلك الافلاك امامت ، مركز مدار آسمان كرامت ، مقتداى اولياى عظام ، اقتداى اصفياى كرام ، رهنماى زمرهء انس و جان ، پيشواى كافّهء اهل ايقان ، باب العلم مدينة الحلم ، بانى اساس عدل و نصفت ، بناى مقصوره شرع و ملت ، سحاب گهربار عمان ولايت ، ترشّح مايهء ابر سفيد هدايت ، نصير و ظهير احمد مختار ، صاحب سيف حيدر كرّار ، مظهر العجايب و الغرايب ، كاشف الكروب و النّوائب ، امير المؤمنين ، يعسوب المسلمين ، اسد اللّه الغالب ، امامنا ابو الحسن علىّ بن ابى طالب . در ره دين پيشواى ازل * آخر عهد ، هادى اول ذات پاكش كمال را مايه * ظلّ او عدل را بود سايه مشكلات جهان از او منحل * در كلامش رموز لا ينحل باز دارد ز چرخ ، چرخ برين * زور بازوى قوّتش را بين قدر عزّش ز گفت‌وگو بالا * هرچه گويم على از آن اعلى آن حضرت ابن ابى طالب بن مطلب بن هاشم بن مناف ، ولادت با سعادت او روز جمعه سيزدهم رجب سنهء ثمان و عشرون [ 28 ] و به روايتى سنهء ثلاثين [ 30 ] بعد از عام الفيل در كعبه شريف وقوع يافته و رحلت آن جناب در نوزدهم يا بيستم يا بيست و يكم مختلف فيه در شهر رمضان در سنهء چهلم از هجرت اشرف واقع است و مدّت حيات آن ذات والاصفات به شصت و سه سال رسيده و خلافتش چهار سال و نه ماه بود . مسطور است كه حلم « 1 » آن حضرت به مرتبه‌اى بود كه روزى غلامى را كه پس ديوار ايستاده بود هفتاد بار آواز داد . غلام دانسته به جواب حاضر نشد . آن جناب سر از ديوار برآورده به غلام فرمود كه تو را اين‌قدر آواز دادم مگر نشنيدى ؟ عرض كرد كه

--> ( 1 ) . متن : حكم . تصحيح شد .