محمد بن محمد بن أحمد القرشي ( ابن الاخوة ) ( مترجم : جعفر شعار )

30

آيين شهردارى ( فارسى )

ادت الىّ رسالة * كادت لها نفسى تسيل فلو ان اذنك عندنا * حتى تسمع ما نقول لرأيت ما استقبحت من * امرى هو الحسن الجميل يعنى مرا كه بامداد ديدى كه با زنى سخن مىگفتم ، وى رسولى بود كه پيامى به من آورده بود ، پيامى كه دل من بدان مشتاق بود . اگر تو گوش فرا مىدادى و سخنانى را كه ما مىگفتيم مىشنيدى ، مىدانستى كه آن عمل را كه تو زشت پنداشته‌اى بسيار زيباست . پسر عايشه رقعه را خواند و ديد كه بر بالاى آن « ابو نواس » نوشته شده ، گفت : چرا من متعرض ابو نواس باشم ! همين‌قدر كه ابن عايشه ( كه محتسب نبوده است ) پند داده است براى كسانى مانند او كافى است ، ولى براى محتسب كافى نيست . و از سوى ديگر در گفتار ابو نواس تصريحى به ناشايست نيست ، زيرا محتمل است كه اشاره به زن محرم باشد . پس چون محتسب چنين حالى را ببيند بايد دقت و تفحص كند و قراين حال را در نظر گيرد . محتسب را لازم است كه جاهايى را كه زنان گرد مىآيند از قبيل بازار پشم « 1 » و كتان و كنار چشمه‌ها و درهاى گرمابه‌هاى زنان ، بازرسى كند و اگر ببيند كه جوانى متعرض زنى مىشود و با وى در غير دادوستد سخن مىگويد يا نگاهش مىكند او را تعزير كند و از ايستادن در آنجا بازش دارد . زيرا چه بسا جوانان تباهكار كه در چنين جاهايى به قصد شوخى و بازى با زنان مىايستند . پس محتسب بايد جوانى را كه در سر راه زنان بدين منظور مىايستد تعزير كند ، و خدا داناتر است .

--> ( 1 ) - اصل : سوق الغزل .