سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
39
مذكر احباب ( فارسى )
هركه عزيزى بديد خط به لب يار گفت * روز سياه است اين يا شب هجران حسن « « 41 » » و اين غزل كامران پادشاه را نيز جواب با صواب نموده كه به تركى گفته و مطلعش اين است : بيت خوب ايدى منكا بولسه ايدى يار مصاحب * يا بولمه ايدى انكار اغيار مصاحب و حضرت خان در جواب چنين گفته : غزل « « 42 » » خوشدور كيشيكا بولسا اگر يار مصاحب * گر بولماسا انينك بيلا اغيار مصاحب بلبل باشغه كيلماس ايدى موبچه بلا لار * گر بولمسا ايدى كل ايلمان خار مصاحب يارب نى بلا دور بو كه هجران الميدين * يار مسين غم و اندوه ايلا اى يار مصاحب كويونك ايتى ديك يار وفادار تا بيلماس * كور دوم من دل سوخته بسيار مصاحب بوتيلبه كونكول بيرلا عزيزى نى قيلورسين * گر بولماسا اول شرح دلازار مصاحب و با آنكه « « 43 » » در زمان دولتش تفرقه بسيار بود اما طبع سليمش « « 44 » » به تعبير ملك مىپرداخت و عمارات عاليه مىساخت . از آن جمله خانقاه و حظيرهء حضرت قطب الابرار « « 45 » » خواجهء بزرگوار است قدّس سرّه ، كه بغايت خوش و دلكش واقع شده و مؤلف اين اوراق قصيدهاى در وصف آن عمارت املا نموده ، مطلعش اين است : نظم كعبه است اين خانقه زان مرو را نور و صفاست * سدره گر خود را به ايوانش رساند منتهاست و تاريخ خانقاه را چنين گفته است : تاريخ خسروِ عالىگهر عبد العزيز * ساخت اين عالى بنا ، بىريب و شك هست نُه طاق فلك در جنب او * پست چون گوى زمين زير فلك لفظا و معنا شود تاريخ آن « « 46 » » * سال هجرت نهصد و پنجاه و يك كتابخانهاى داشت كه معلوم نيست كه در ربع مسكون در آن وقت مثل او بوده باشد و ملك
--> ( 41 ) . جاى به مثل خضر بر لب حيوان تست ( 42 ) . P جواب ( 43 ) . P با وجود آنكه ( 44 ) . K , P تفرقه بسيار و طبع سليمش ( 45 ) . K , P قطب الاقطاب ( 46 ) . K او