سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
40
مذكر احباب ( فارسى )
الكتّابش امير حسينى بود كه كتابت نستعليق را بىبدل مىنمود و ريحانهء خطش غبار از چشم بيننده مىزدود ، و باقى كتّاب به خط صافى آب حيات در ظلمات جارى مىكردند و مذّهبان و مصورانش تذهيب و تصوير را به درجهء كمال رسانيده به سر موى روى مىآراستند كه در چهره گشايى سر مويى نقصان نداشت و هر گه اسب جادو مىساختند گويا سحر مىپرداختند . و هر يك در فن خويش ثانى مانى و به از بهزاد زاده بودند . و كتابدار فضايل مآبى مولانا سلطان ميرك منشى بود كه علمى و عملى ، خط و نقاشى را چنان ورزيده بود كه وصفش به تقرير راست نمىآيد « « 47 » » . نظم وصف تحرير و شرح تذهيبش * هست بيرون ز حيّزِ تقرير « « 48 » » و در سنّ چهل و يك سالگى در بيست و ششم ماه ربيع الثانى روز چهارشنبه در سال نهصد و پنجاه و شش « « 49 » » مرغ روح پر فتوحش از قفس تن پرواز نمود و مرقد منوّرش در جوار مزار فيضآثار « « 50 » » حضرت خواجهء بزرگوار در صفهء والد عاليشأنش واقع است . و جناب امير سيد محمد ميرك تاريخ گفته كه : " حيف از عبد العزيز خان " . اللّهمّ اغفر له و ارحمه . « « 51 » »
--> ( 47 ) . K نمىگنجد ( 48 ) . P « كتابخانهاى داشت . . . تقرير » ندارد ( 49 ) . P نهصد و پنجاه و هفت ( 50 ) . P فائض الانوار ( 51 ) . K و سيد ميرك حيف از عبد العزيز خان تاريخ گفته