سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )

38

مذكر احباب ( فارسى )

الكاملين شيخ نور الدين محمد - نوّر الله مرقده - كه از خلفاى حضرت شيخ حاجى محمّد خبوشانىاند - قدّس سرّه - مشرف گشته و اربعينات « « 31 » » در ملازمت ايشان نشسته . يكى از درويشان شيخ نور الدين محمد به فقير گفت كه قبل از انابت مير حضرت شيخ فرمودند كه جانشين ما سيّدى خواهد بود و نامش ابو البقاست . لله الحمد كه اكنون در مسند خلافت ايشان متمكّن گشته و طالبان را به كسب كمال ترغيب « « 32 » » نموده سبب مزيد فتوحات مىگردند . و سنّ شريف ايشان به شصت رسيده است ، اميد چنان است كه مضاعف گشته ظلّ ظليل مستطيل گردد « « 33 » » . و خان عاليشأن به ديگر درويشان زمان نيز ابواب نياز مفتوح مىداشت و از فتوحات ايشان بهره‌مند مىگشت و علما « « 34 » » و فضلا و شعرا را به مزيد الطاف سرافراز مىگردانيد . مدّتى فقير در خدمت آن سلطنت دستگاهى « « 35 » » مىبود هرگز به خلاف ادب چيزى از ايشان در نظر ننمود و در سخاوت درجهء عليا داشت . بيت « « 36 » » چنان طى كرد در ملك سخاوت راه احسان را * كه صد چون حاتم طى بر درش بهرِ سئوال آمد خطّ نسخ را نيكو مىنوشت و در وادى شعر آن‌چنان بود كه « « 37 » » كه گوى فصاحت از ميدان بلاغت مىربود ، و اين غزل كامران پادشاه را نيكو تتبّع كرده است كه مطلعش اين بيت است : نظم وى قدِ رعناى تو سروِ گلستانِ حسن * طاق دو ابروى تست مطلع ديوان حسن « « 38 » » و خان عاليشأن مملكت‌مدارى اين‌چنين تتبّع فرموده : شعر روى دلاراى تست « « 39 » » مطلع ديوانِ حسن * عارض نيكوى تو شمسهء ايوان حسن حسنِ ترا زينت است اى بت چين خط و خال * خال و خطت آيتى است آمده در شأنِ حسن كس نتواند كشيد پاى به دامانِ صبر * تا تو برآورده‌اى سر ز گريبانِ حسن سبزهء تر بردميد گردِ لبت « « 40 » » تا كند * جا چو خضر بر لب چشمهء حيوان حسن « « 41 » »

--> ( 31 ) . P گشته‌اند و ازين عبارات ( 32 ) . P تربيت ( 33 ) . P گشته و گردد ( 34 ) . P باقى علما ( 35 ) . P در ملازمت سلطنت‌پناهى ( 36 ) . K , P لمؤلفه ( 37 ) . P كه + به شعر اشتغال مىنموده ( 38 ) . P روى دلاراى تو لالهء بستان حسن ( 39 ) . P طاق دو ابروى تست ( 40 ) . P گر ز لبت ( 41 ) . P جاى به مثل خضر بر لب حيوان تست