سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
34
مذكر احباب ( فارسى )
[ 5 ] ذكر جميل ابو الغازى عبد العزيز بهادر خان [ بن ] عبيد الله خان « « 1 » » خان سعادتنشان ، مخلص درويشان و معتقد ايشان بود و به صدق تمام در قيد ارادت مرشد با كمال شيخ جلال مىنمود ، و شيخ مذكور از مريدان حضرت مولانا شمس الدين محمّد روجى « « 2 » » بود و ايشان هم نبيرهء حضرت عارف نامى مولانا نور الدين عبد الرحمن جامىاند كه زبان سخنوران در توصيف ايشان قاصر و عاجز است « « 3 » » و چندان تصانيف در علوم دارند كه اگر اسامى آنها مذكور شود ديگر در اين سطور سخن را گنجايش نمىماند « « 4 » » . والد ايشان احمد بن محمّد دشتى است و دشت از جملهء توابع اصفهان است . و والدهء ايشان از نسل حضرت امام همام محمّد شيبانى بوده ، و لقب اصلى ايشان عماد الدين بوده اما لقب مشهور نور الدين است و نام ايشان عبد الرحمن ، و در باب تخلص خود فرمودهاند : « « 5 » » نظم مولدم جام و رشحهء قلمَم * جرعهء جام شيخ الاسلاميست زان سبب در جريدهء اشعار * به دو معنى تخلّصم جاميست ولادت ايشان در خرجرد « « 6 » » جام بوده وقت العشاء الثالث و العشرين من شهر شعبان المعظّم سنه سبع و عشر و ثمانمائه من الهجرة النبويه ، و تحصيل صرف و نحو پيش والد خود نموده است و باقى علوم را در زمانى قصير بر وجهى يسير حاصل كردهاند « « 7 » » و از ابتداى حال تا مرتبهء كمال از دغدغهء عشق خالى نبودهاند ، و اگر از ملازمت و انكار مردم ايشان را غبارى بر خاطر عاطر رسيدى دل مبارك ايشان از شغل مطلوب نكبيدى « « 8 » » . بيت كارِ جامى عشقِ خوبانست و هر سو عالمى * در پى انكار او ، او همچنان در كار خويش « « 9 » » سخنان شيرين و لطيفههاى نمكين بسيار مىگفته . روزى يكى از پادشاهزادهها كه در غايت حسن بوده اتّفاقا در پيش ايشان حبّ نباتى را « « 10 » » به دندان شكسته و گفته كه كدام را اختيار [ 5 ] :
--> ( 1 ) . P بهادر عبد اللّه خان ( 2 ) . P مولانا محمد روحى ( 3 ) . در وصف وى قاصر است ( 4 ) . P در حيّز وصف نمىگنجد ( 5 ) . P گفتهاند ( 6 ) . P خرگرد ( 7 ) . P در خدمت علما در زمان قصير به درجهء يسير حاصل كردهاند ( 8 ) . P نكندى ( 9 ) . P كار خود ( 10 ) . P روزى يكى از پادشاهها نباتى را