سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
مقدمهء مصحح 37
مذكر احباب ( فارسى )
مىآيد . در دورهء نثارى زنى پا به عرصهء شعر و شاعرى گذارده بود كه حريف شاعر مىخواست تا او را به زنى گيرد . و اين موضوع جالب در بخارا اتفاق افتاد كه : در تاريخ نهصد و هفتاد و سه دخترى ، رباعيى گفته و شرط كرده كه هركس مقصود او را دريابد ، او را به شوهرى قبول مىكند . اين خبر در اطراف منتشر شد ، هيچكس نبود كه اين سوداى خام در دماغ نمىپخت . و آن رباعى اين است : بنگر كه برهنه روى برمىطلبد * از خانهء عنكبوت پر مىطلبد او از دهنِ مار شكر مىطلبد * از پشّهء ماده ، شيرِ نر مىطلبد مخاديم شرحها نوشتند و تتبّعات كردند و شيخ ميرجان از همه ، بيشتر مقيّد شده ، در شرحى به تفصيل نوشت : خالى به چشم كردم بر روى دلربائى * سودا نگر كه پختم جايى و وَه چه جائى آخر ظاهر گشت كه دختر ، وجود خارجى نداشته و جز تصوّر باطل چيزى نبوده . . . « « 1 » » . هم در عصر نثارى باور عامّهء اردبيل بر اين بوده است كه چون خشكسالى روى دهد و باران نيايد ، مردم به سنگى مشابه آهن كه زياده از دويست من وزن داشته است ، رجوع مىكرده و آن را به شهر مىآوردهاند و تا آنگاه كه سنگ در شهر مىبوده ، باران مىباريده است « « 2 » » . 5 . به لحاظ تاريخ ادبيات تركى جغتائى گفتنى است كه مذكّر احباب به لحاظ زبان و ادب تركى نيز حائز اهميّت فراوان است ، زيرا در پى كوششهائى كه امير عليشير نوائى در احياء ادب تركى جغتائى به عمل آورد ، ازبكان شيبانى و هم تركىزبانان فارسىگوى و فارسىدان در قلمرو فرارود به زبان و ادب تركى روى آوردند . البتّه پيشتر از نوائى ، در حوالى خوارزم و خصوصا در شهر ازاق گرايش مردم به زبان و ادب
--> ( 1 ) . همان ، 231 ( 2 ) . همان ، 299