سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )

مقدمهء مصحح 35

مذكر احباب ( فارسى )

شاعروارگان عصر مؤلّف آمده است . از جملهء اين اطلاعات يكى توصيفى است كه نويسنده از كتابخانه‌هاى عصر به دست مىدهد . عبد العزيز بهادر خان " كتابخانه‌اى داشت كه معلوم نيست كه در ربع مسكون در آن وقت مثل او بوده باشد و ملك الكتّابش امير حسينى بود كه كتابت نستعليق را بىبدل مىنمود و ريحانهء خطّش غبار از چشم بيننده مىزدود و باقى كتّاب به خط صافى آب حيات در ظلمات جارى مىكردند و مذهّبان و مصوّرانش تذهيب و تصوير را به درجهء كمال رسانيده ، به سر موى روى مىآراستند ، كه در چهره‌گشايى سر مويى نقصان نداشت و هر گه اسب جادو مىساختند ، گويا سحر مىپرداختند . . . و كتابدار فضائل مآبى مولانا سلطان ميرك منشى بود كه علمى و عملى ، خط و نقّاشى را چنان ورزيده بود كه وصفش به تقرير راست نمىآيد . . . " « « 1 » » . گفتيم كه كسانى كه در اين تذكره به حيث شاعر معرّفى شده‌اند ، اگرنه همهء آنان ، قطعا بيشترشان به لحاظ تاريخ شعر و شناخت شعر فارسى اهميتى ندارند . بيشترشان نظيره‌سازان و مقلّدانى بوده‌اند كه به پيروى از نظامى و پنج‌گنج او خمسه‌سازى مىكرده‌اند « « 2 » » و يا از امير خسرو ، حافظ و حتّى مقلّد آن دو - يعنى جامى - تقليد و پسروى مىنموده‌اند . اكثر قريب به اتفاق آنان به صنايع شعرى چسبيده بوده‌اند و معمّاگويى را از افتخارات شعر و شاعرى محسوب مىداشته‌اند هرچند در ميان‌شان سخنورانى ديده مىشوند كه گره كار شعر و شاعرى را در عصر خود تا حدّى مىديده‌اند و ابياتى چون بيت زير مىگفته‌اند : به لفظِ خوب معنى درج كن ، ورنى چه حاصل زان * كه يوسف بركشى از چاه و اندازى به زندانش « « 3 » » با اين همه ، آنچه از اين تذكره به دست مىآيد ، نكته‌هايى است و اشاراتى كه به استناد آنها مىتوان از تاريخ سياسى ، فرهنگى ، اقتصادى و به‌طور كلّى از چگونگى معيشت و زندگى اهالى عصر سخن گفت . چنان‌كه مولانا غياث الدين بحرآبادى در اين دوره فلسفه مىورزيده و در اثبات هيولى مىانديشيده « « 4 » » و سيّد غياث ميرك ، بيش از آنكه شاعر بوده باشد ، معمار و

--> ( 1 ) . همان ، 39 - 40 ( 2 ) . ر . ش : همان ، 98 ( 3 ) . همان ، 83 ( 4 ) . همان ، 168