سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )

مقدمهء مصحح 18

مذكر احباب ( فارسى )

به‌هرحال ، سيد پادشاه خواجه با اعقاب جوچى - يعنى شيبانيان - رابطه‌اى صميمانه داشت ، مدتى در دربار رستم بهادر خان فرزند جانى بيك سلطان با عزّت زيست و رستم بهادر خان مذكور به او ارادت داشت و هماره از او مىخواست تا وى را به شيخى كامل معرفى كند « « 1 » » . ازاين‌رو پدر مؤلّف با تصوّف عصرى نيز تعلّق داشته و در زمرهء پيروان نقشبنديه بشمار مىرفته است . و هم با شاعران و اديبان عصر روابط دوستانه داشته « « 2 » » و با ادب فارسى و تركى آشنا بوده و قصهء ليلى و مجنون را به تركى منظوم ساخته و به نام عادلشاه سلطان مصدّر كرده و مقصد الاطوار را نيز به تبع مخزن الاسرار به نظم تركى ساخته است « « 3 » » . در زمينهء ترسّل و نامه‌نگارى هم سيد پادشاه خواجه خبرويت داشته است و به قول نثارى : " مكاتيبى كه به جانب حضرت پادشاه روم نوشته مىشد ، ايشان انشا مىكردند و آن خطوط را حضرت خداوندگار روم در خزانه سپرده‌اند " « « 4 » » . گفتيم كه نام و نشان نثارى در تذكره‌هائى كه پس از سدهء 10 ه . ق . در بيرون از حوزهء زندگى او تأليف كرده‌اند ، جز به‌ندرت ديده نمىشود . فقط همشهرى او - محمد عارف بقائى اندجانى - هنگام تأليف تذكرهء مجمع الفضلاء ، در شبه قارهء هند ، نام و نشان او را ثبت كرده و دربارهء وى نوشته است : مفخر السادات حسن خواجه ، در پاكى طينت اين ذات خجستهء صفات عالى درجات صاحب كمالات هيچ‌كس را مجال چون و چرا نيست . نسب عالى شريفش از جانب پدر به حضرت سيّد آقا مىپيوندد و از جانب مادر به حضرت خواجه بزرگ : خواجه بهاء الدين نقشبند مىرسد . از طرفين عالى نسبت و بزرگ‌زاده است . مدّت عمر خود در تحصيل كمالات ظاهرى و باطنى صرف كرده ، در رياضات و مجاهدات گذرانيده است . سلاطين وقت و حكّام و اكابر و اشراف زمان را با وى سر نيازمندى بسيار بود و به جميع اوصاف آراسته . با وجود آن همه علوّ مرتبهء فضائل و كمالات ، خاطر به گفتن شعر رنجه مىفرمود . تخلّص شريفش نثارى است [ شش در ] شش و

--> ( 1 ) . همان ، 27 . ( 2 ) . ر . ش : همان ، 95 - 96 . ( 3 ) . همان ، 205 . ( 4 ) . همان ، خاتمه ، 296 .