سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
53
مذكر احباب ( فارسى )
مطلع مبين كه بلبل ديك كليدين كيو بمشام آهنگ ايلا * وت سليبتور جانيمه رخساره گلرنگ ايلا و در شهر ربيع الأوّل ، در تاريخ نهصد و شصت ، در روز جمعه ، در حضرت دهلى از بام كوشك فرود مىآمده ، يك دوزينه نزول نموده بوده كه مؤذّن اذان نماز شام گفته ، از آن سبب توقّف نموده و تكيه بر عصا كرده ، سر عصا لغزيده و پادشاه غلتيده و به زير افتاده است « « 73 » » . نظم بعد از نمازِ ديگر و پيش از نمازِ شام * افتاد آفتابِ جهانتابِ ما ز بام و روز يك شنبه « « 74 » » شاهباز روح پرفتوحش از پايهء سفلى به عالم علوى عروج نموده است و اين مرثيه را خواجه حسين مروى « « 75 » » گفته : نظم در ميانِ آنكه بايست از فلك خوشحال شد * حالتى افتاد كز وحشت زبانها لال شد « « 76 » » و مرقد منوّرش در دار السّلطنهء دهلى است . [ و تاريخ وفاتش را خدمت محذومزاده خواجه عبد العلى در اين مصرع ادا نموده : مصرع همايون پادشه از بام افتاد « « 77 » » ] و ولد شريف عاليشأن رفيع المكانش ابو المظفّر جلال الدين محمد اكبر « « 78 » » در دور آن مشهد با زيب و فرّ « « 79 » » عمارت عالى بنا فرموده و اتمامش را در عهدهء سيّد محمّد ميرك نموده « « 80 » » . و آنچنان عمارتى است كه ياد از دخمهء انوشيروان مىدهد . صاحب تاريخ بناكتى نوشته كه مأمون خليفه را دغدغهء زيارت انوشيروان شد به خادم دخمه
--> ( 73 ) . P , H و در شهر ربيع الأول نهصد و شصت و سه بود روز جمعه در حضرت دهلى از زينبه فرود مىآمدهاند در آن اثنا به جهت اذان توقف نمودهاند سر عصا بلغزيده افتادند . ( 74 ) . P , H روز دوشنبه ( 75 ) . P , H خواجه حسين صدر ( 76 ) . P حالتى شد كز بيان او زبانها لال شد ( 77 ) . K عبارات داخل [ ] را ندارد ( 78 ) . P و ولد شريفش شاه جمجاه انجم سپاه المظفّر جلال الدين محمد اكبر پادشاه خلد الله تعالى ملكه و سلطانه . ( 79 ) . P « با زيب و فز » ندارد ( 80 ) . P بنا كرده و اتمامش در عهد جناب سيد محمد ميرك ساخته