شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى
57
مجمع الاحكام ( فارسى )
شيرينها [ ى ] « 1 » و هر نباتى كه بوى خوش و رنگهاى مختلف دارد : بر انواع ازهار كه در وقت بهار بود و بر جملهء رياحين و بر هر درختى كه در برماسيدن نرم آيد و خوشبوى و خوبمنظر بود چون سرو و ساج « 2 » و درخت سيب و آبى ، و هر دارو و غذا كه در سردى و ترى برابر و با منفعت و لذت باشد و دليل است بر مجامعت و قوت شهوت ، و گوشت و پيه و منى و رحم و فرج زنان و ذكر و هر دو گرده و جمله اعضاى « 3 » مجامعت ، و بر هر دو دست و انگشتان و حس بوئيدن و سوراخ چپ بينى و بر بلوغ و حداثت و زنان و مادران و خواهران خود و مادر فرزندان و فرزند خنثى و خوبروى و گردروى ، و سرخ و سپيد و فربه است . پهلو و شكمش از فربهى نورد « 4 » بر هم افتاده است و گوشت رخساره تمام دارد و چشمهاى نيك خوب و سياهى از سپيدى بيشتر و خوشخوى و دندانها خرد و گردنش نيك ، دراز نبود اما شاهد و با « 5 » نمك بود ، انگشتان خرد باشد و ساقها پاكيزه و پرگوشت . و گشادهروى و شادكام « 6 » و طيبتكننده و پاكيزه بود ، بسيار عاشق شود « 7 » و سماع و شراب . لهو و نشاط و بازى دوست دارد ، كريم و آزادمرد بود و رحيم و رفيق دل و بر دوستان خويش مهربان ، با عجب و كبر و ناز بود ، متحمل و عادل و راستخانه و خداى ترس و متدين بود ، قوىتن و ضعيف نفس بود ، فرزندان خود را نيك دوست دارد ، با هر كس بيارامد و سازگارى كند و بيشتر مردمان را دوست دارد ، بىكار و فارغ و خندنده « 8 » و مهرى بود ، دروغ گويد و سوگند دروغ بسيار خورد و به هر چه باشد شادى كند ، شهوانى و بىباك و صلع العذار « 9 » بود ، هم به پسران و لواطه « 10 » مايل بود هم به
--> ( 1 ) . م . ى ندارد . ( 2 ) . متون سرد و ساح . ( 3 ) . در ح . اعضائى . ( 4 ) . م . نوود . ( 5 ) . واژه نيك بين شاهد و با نمك در م . اضافه و خط خورده است . ( 6 ) . متون . طينت . ( 7 ) . در ح يك بود خط خورده پيش از شود . ( 8 ) . متون خنديده . ( 9 ) . در ح و م . صلع العذار . ( 10 ) . د . لواط .