شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى
50
مجمع الاحكام ( فارسى )
دوم و زمين عراق و پارس و خراسان و تركستان و بربر و فريقيه تا به مغرب و بر طعمهاى شيرين و خوش و ترش شيرين به اعتدال و بويهاى خوش و سپيدىها كه « 1 » به زردى يا گندمگونى زند و چيزهاى خاكرنگ و بر روشنى و تابانى و در « 2 » جمله بر درجه تمامتر و نيكوتر و خوشتر و به اعتدال و نرمى و ملايمت « 3 » نزديكتر و زمينها ( ى ) پست نرمتر « 4 » است و مواضع باران ، و منازل مردمان شريف و مساجد و منابر و بر كليساها « 5 » و علم و مواضع تعليم و بر مصحفها [ ى ] « 6 » و بر طريق عبادت و مواضع ارزيزگران و بر توتيا و مارقشيثا « 7 » و انواع كبريتها و زرنيخ سرخ و سنگهاى سفيد و زرد و سنگپا و زهر و ارزيز و قلعى و سپيد « 8 » روى و برنج نيكو و الماس و پيرايههاى مردانه ، و بر انار ملسى و سيب و گندم و جو و ارزن و گرنج « 9 » و كنجد و نخود و بر هر درختى كه ميوهء شيرين دارد ، چربى اندك يا ميوه تنكپوست « 10 » بود چون انجير و شفتالوا و زردالوا « 11 » و دليل است بر گلها و شكوفهها و جمله نباتهاى خوشبوى و جملهء نباتها كه آن را بوى و ارتفاعى بود و بر جمله غذاها كه در گرمى و ترى معتدل باشند و سودمند « 12 » و مطلوب مردمان باشد ، و بر جملهء ميوههائى كه بر اين صفت باشد . و بر لباسهاى پاكيزه و بر قوت نفسانى و بر قوت غازيه و ناميه ، و بر هوائى كه در دل بود ، و بر مردمان و چهارپايان اهلى چون اسب و استر و خر و گاو و گوسفند و بز و ميش و هر جانورى كه گوشتش « 13 » به خوردن خوش و پاك بود و رنگ خوب دارد ، و دلالت دارد بر شير و پلنگ و يوز و « 14 » كبوتر و دراج و طاوس و مرغ خانگى و هدهد و هر مرغى كه منقار دارد راست ، و دانه خرد ، و سياه نبود ،
--> ( 1 ) . م . بر . ( 2 ) . متون . علامت . ( 3 ) . متون . علامت . ( 4 ) . متون . پشت در پايان جمله است زائد به نظر مىرسد . ( 5 ) . م . كليستاها . ( 6 ) . م . ندارد . ( 7 ) . متون ، مارقشثيتا . ( 8 ) . م . سپيدى روى . ( 9 ) . ح برمح د . بىنقطه . ( 10 ) . متون . نيك . ( 11 ) . د . و م . شفتالو و زردالوا . ( 12 ) . م . سودمندى . ( 13 ) . ح و د كوشش . ( 14 ) . ح و م بوز .