سديد الدين محمد عوفى

419

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

او آن بوده است كه به گناه اندك سياست كردى « 1 » و البته « 2 » رحمت و شفقت « 3 » پيرامن « 4 » ضمير او « 5 » نگشتى ، و در آن‌وقت كه در مكه « 6 » شد « 7 » و خانهء كعبه را ويران كرد و عبد اللّه زبير را بكشت ، عبد اللّه زبير را نديمى بود كه او را عبد الرحمن « 8 » الاوزاعى « 9 » خواندندى و او مردى متدين « 10 » عالم « 11 » كامل و نيكوسيرت « 12 » بود « 13 » عبد الرحمن را به خدمت « 14 » خود نزديك گردانيد « 15 » و او را منادمت خود فرمود « 16 » . روزى حجاج اشعار مىخواند و در اثناى آن « 17 » شعرى « 18 » از « 19 » عبد اللّه زبير بخواند « 20 » . عبد الرحمن « 8 » در خدمت او نشسته بود « 21 » چون « 22 » شعر عبد اللّه زبير « 23 » بشنيد ازويش « 24 » ياد آمد « 25 » و آب از ديدهء او روان شد . حجاج « 26 » در خشم شد « 27 » و بانگ بر وى زد و گفت : اى بىخرد بدبخت ترا چه زهرهء آن باشد كه در « 28 »

--> ( 1 ) - مج : مىكرد ، بنياد : آدم كشتى ( 2 ) - بنياد : گرد ( 3 ) - مج + گرد ( 4 ) - مپ : در ( 5 ) - بنياد - پيرامن ضمير او ( 6 ) - مپ 2 و بنياد : به مكه ، بنياد + معظمه ( 7 ) - بنياد : داخل شد ( 8 ) - مج : عبد الرحيم + بن محمد ( 9 ) - مپ 2 : اوراعى ، بنياد : الوراعى ( 10 ) - بنياد + و ( 11 ) - متن : عامل ، مپ - عالم ، مج + و ( 12 ) - مج : عهد ( 13 ) - بنياد : بوده + حجاج ( 14 ) - مپ 2 : نزديك ( 15 ) - مپ 2 : برد ( 16 ) - متن و مج و بنياد + و مدتى ( بنياد : روزى ) در خدمت او بود ( 17 ) - بنياد : در آن اثنا ( 18 ) - متن : شعر ( 19 ) - مج + انشا كرده ( 20 ) - متن و مپ 2 : انشا كرد ( 21 ) - مپ 2 و بنياد - عبد الرحمن در خدمت او نشسته بود ( 22 ) - بنياد + عبد الرحمن ( 23 ) - بنياد - شعر عبد اللّه زبير ( 24 ) - مپ 2 : از او ، بنياد : از صاحب شعرش ( 25 ) - مپ 2 : آورد ( 26 ) - متن - حجاج ، مج + چون آن حال بديد ، بنياد + اين را بديد ( 27 ) - متن و مپ 2 و بنياد - در خشم شد ( 28 ) - متن : بر