سديد الدين محمد عوفى

408

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

چوب كژ « 1 » را تو به گرمى و به نرمى « 2 » راست كن * تا شود از راستى او دستهء هر دور باش حكايت ( 4 ) معاوية بن ابى سفيان مىگويد « 3 » : وقتى علقمه « 4 » بن وايل « 5 » الحضرمى « 6 » به خدمت حضرت « 7 » رسالت « 8 » آمد « 9 » و مهتر عليه السلام « 10 » او را تبجيل فرمود « 11 » و به من اشارت كرد كه « 12 » او را به وثاق فلان انصارى « 13 » فرود آور « 14 » ، و خانهء آن انصارى « 15 » بر « 16 » حاشيهء « 17 » مدينه بود « 18 » ، و از مسجد رسول عليه السلام تا آنجا « 19 » مسافتى بعيد « 20 » بود ، و آن اعرابى بر شتر « 21 » بود و من پياده مىرفتم و نعلين « 22 » نداشتم و هوا در غايت گرمى بود و زمين از تاب آفتاب به كورهء آهنگران « 23 » مىمانست . پس « 24 » من « 25 » او را گفتم كه هوا « 26 » بغايت « 27 » گرم و زمين عظيم سوزان « 28 » است و من « 29 » پاى برهنه‌ام « 30 » مرا با خود بر شتر « 31 » نشان .

--> ( 1 ) - مپ 2 : تر ( 2 ) - متن و مج : به نرمى و بگرمى ( 3 ) - مج : روايت مىكند ( 4 ) - متن و بنياد : علقه ( 5 ) - متن و مپ 2 و بنياد : اوايل ( 6 ) - متن : اخضرنى ( 7 ) - مپ 2 - حضرت ( 8 ) - مج + صلى اللّه عليه و سلم ( 9 ) - بنياد + ص ( 10 ) - بنياد : حضرت ( 11 ) - مپ 2 : كرد ( 12 ) - مج : فرمود ( 13 ) - مج : بر ، بنياد : ببرد ( 14 ) - مج - فرود آور ( 15 ) - مج - و خانه آن انصارى ( 16 ) - مج : كه آن ( 17 ) - بنياد : در كنار + شهر ( 18 ) - مپ 2 - و خانه آن انصارى . . . مدينه بود ( 19 ) - متن : به آنجا ( 20 ) - مج - بعيد ( 21 ) - بنياد + سوار ( 22 ) - بنياد + در پا ( 23 ) - مج : آهنگر ( 24 ) - مپ 2 - و زمين از تاب . . . مىمانست پس ( 25 ) - مج - پس من ( 26 ) - مپ 2 - هوا ( 27 ) - متن و مپ 2 و مج : عظيم ( 28 ) - متن و مپ 2 و مج - و زمين عظيم سوزان ( 29 ) - بنياد : مرا ( 30 ) - مپ 2 - و من پاى برهنه‌ام ، بنياد : است ( 31 ) - مپ 2 : بر شتر خود ، مج - شتر