سديد الدين محمد عوفى
835
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
اسباب - دارايى 377 استبصار - شناسائى ، بينادلى استحضار - آگاهى ، يادآورى احضار - فراخواندن ، حاضر آوردن 403 استخراج اموال - مطالبه خراج و ماليات ، نوعى اصطلاح ديوانى و دولتى است و نيز در معنى طلب كردن مال از دشمنان و طاغيان و ياغيان - 174 - 404 استخلاص - گشودن و فتح كردن و تصرف و تسخير - 59 - 300 - 328 استخوان كژ ( خلقت زنان ) 663 اعمار به فتح اول جمع عمر - 458 استدراج ( مقام استدراج ) - جائى كه خرق عادت فاسقان و كافران صادر شود 522 استدعا كردن ( به خود » ) كنايه . . . 648 استدعا كردن - فراخواندن و دعوت كردن 54 - 65 - 69 - 70 - 214 - 715 استدعا كردن ( به خود ) - طلب كردن و خواستن 675 . استسرار - پنهان شدن و پنهان كردن و پنهانكارى . بر سبيل استسرار - پنهانى 103 - 146 استسقا - تشنگى استره بصنم اول و ثالث - موى تراش استظهار - مال ، دارائى 239 استظهار - مكنت و پشتگرمى 302 استعارت - رمز و كنايه 365 استعداد - آمادگى و سازوبرگ 556 استعداد تماشا - برگ و ساز گردش و طرب 473 استعداد جنگ - تجهيز و آمادگى جنگ 299 استعداد حرب ساختن - آماده جنگ شدن 61 استعداد ساختن - آماده شدن ، برگ و ساز فراهم كردن 304 - 470 استعطاف - مهربانى 710 استماع كردن - قبول كردن ، شنيدن 440 استيجاب - مستحق و سزاوار چيزى - شدن 162 استيناس يافتن - آرام يافتن ، انس - كردن 85 اسنان به فتح اول جمع سن - دندان 551 استيصال - برانداختن 60 استيلا آوردن - مستولى شدن 472 اسمار به فتح اول جمع سمر - افسانه 85 اشراف بكسر اول - از بالا به زير نگريستن 439 اشغال به فتح اول ، جمع شغل - گرفتارى 75 اشكارى - شكارى 157 اشهار به كسر اول - معروف كردن 501