سديد الدين محمد عوفى

836

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

اشهب به فتح اول - هرچيز سيه‌رنگ كه سفيدى در رنگش غالب باشد و اسب سبزه كه كثرت موهاى سفيد بر موهاى سياه او غالب باشد ، عنبر اشهب نوعى از عنبر است 356 اشياع به فتح اول جمع شيعه - پيروان 318 اصطبار - صبر كردن و شكيبائى نمودن 75 اصطناع - برگزيدن 45 اصطياد - صيد كردن 137 اصلع ساده : كنايه از قضيب است 651 اضافت كردن - نسبت دادن 178 اضطراب كردن - پرپر زدن 521 اطراف فراهم - اندام موزون 710 اطفا دادن - خاموش كردن 610 اطلاق فرمودن - آزاد كردن 538 اطلاق كردن ( بر خزينه ) - حواله دادن 170 اطلاق دادن - آزاد كردن 192 اطلال به فتح اول جمع طلل با دو فتحه - نشان خانه‌هاى ويران و جسم و جثه 193 اطوار جمع طور به فتح اول - طريقه ، راه ، رفتار 311 اعاجيب جمع عجيب 9 اعادى ايادى - دشمنان نيكىها 31 اعراب جمع اعرابى - تازيان ، تازيان بيابانى 253 اعرج - لنگ به فتح اول 401 اعزب - مرد بىزن 566 اعفا - از گناه درگذشتن 566 اعلام دادن - خبر دادن 433 اعلام به فتح اول جمع علم - نشانه‌ها و بيرق‌ها 29 اعما به كسر اول - كور كردن 317 اغرا - برانگيختن و بر آغاليدن 577 افتادن - گير افتادن 666 افتادن ( به جائى ) - گذار كسى به جايى افتادن 109 افتادن - ممكن بودن ( هيچت افتد كه قدرى كرباس به من فروشى 363 ) افترا كردن - افترا بستن 153 افسون خريدن - فريب خوردن 538 اقامت كردن كار - به انجام رساندن 145 اقتراح - درخواستن ، آرزو كردن 134 - 240 اقداح گران به فتح اول - كاسه‌هاى بزرگ 513 اقطار جمع قطر به ضم اول - گوشه‌ها و اطراف 56 اقطاع به فتح اول جمع قطع به كسر قاف - راتبه و زمينى كه ملوك به نوكران و مستحقان دهند 136 اقمشه به كسر ميم و فتح شين - قماشها 74 - 461 اكول به فتح اول - شكم‌پرست و پرخور اگر گارگر آيد - اگر مؤثر واقع شد 550 اگر گوى گريبان تو از آن سر خبر يابد سر تو در كار آن شود - در مقام توصيه بر نگاهدارى سر گفته شده 167